یکشنبه ۲۹ نوامبر ۲۰۰۹

با نقد دیگران سرخ نشویم !

انسان موجود بسیار پیچیده ی ست . اغلب دیر چیزی را می پذیرد و وقتی پذیرفت دیر آن را ترک می کند . ترک کردن امری که تبدیل به عادت شده بسیار مشکل و بعضا غیر ممکن است . تغییر ما تنها با هشدار و نقد دیگران رخ می دهد یعنی باید ما به خطا بودن راهی که می رویم پی ببریم اما پذیرفتن نقد دیگران هم خود توانی مضاعف می خواهد .
بسیاری از ما وقتی انتقادی می‌شنویم، حالتی تدافعی به خود گرفته و رنجیده یا عصبانی می‌شویم، بنابراین انتقاد را پدیده‌ای نامطلوب تلقی می‌کنیم، حال آن‌که این‌گونه نیست. ما برای این‌که بتوانیم بین انتقاد مخرب و مفید، تفاوت قائل شویم و هم‌چنین قادر شویم با انتقاد کنار بیاییم، باید بتوانیم خودمان را به‌درستی ارزیابی کنیم. به این معنی که در مورد عقاید، افکار، اعمال و احساسات خود، آگاهی و صراحت داشته باشیم.
ما نیازمندیم برای سنجش خود، ملاک‌هایی داشته باشیم زیرا در غیر این‌‌صورت، انتقاد دیگران را به‌سادگی می‌پذیریم. برای مثال، اگر همواره به شما گفته شود که کند کار می‌کنید، حتی اگر بدانید سرعت کارکردن شما مناسب است، کم‌کم آن‌را باور خواهید کرد و اگر عزت‌نفس کافی نداشته باشید تا خود را به‌طور دقیق ارزیابی کنید، آن‌گاه در مورد رفتارهای خود، شروع به معذرت‌خواهی نموده یا خودسرزنشی و احساس گناه می‌کنید.
ما از گذشته، با پیام‌های زیادی از طرف والدین یا معلمان خود، روبه‌رو بوده‌ایم و برخی از این پیام‌ها، آن‌چنان محکم به ما داده شده‌اند که هنوز هم فکر می‌کنیم واقعاً درست هستند؛ پیام‌هایی هم‌چون «امیدی به تو نیست»، «تو از عهده‌ی کاری برنمی‌آیی» و... که اگر درونی شده باشند، در ما احساس ناتوانی به‌وجود آورده و درنتیجه تمایل به پذیرفتن‌ اشتباه خود پیدا می‌کنیم. در دوره‌ی کودکی، بزرگ‌ترها درباره‌ی درستی یا نادرستی اعمال ما، اظهارنظر می‌کنند بی‌آن‌که در نظر بگیرند چرا ما آن عمل خاص را انجام داده‌ایم، از این‌رو کودکان، طوری تربیت می‌شوند که برای ارزیابی رفتار‌شان، به بزرگ‌ترها وابسته شده و به‌طور معمول بزرگ‌ترها آنان را ترغیب نمی‌کنند که برای ارزیابی خودشان، ملاک‌هایی داشته باشند.

http://shc.sums.ac.ir/23%20(2).jpg

به‌دلیل اشباع‌شدن از این پیام‌ها، ملاک‌های سنجشی که برای خود به‌کار می‌بریم، بیش‌تر وقت‌ها ما را حمایت نمی‌کنند. ما فقط آمادگی زیادی خواهیم داشت که باور کنیم بد هستیم. این، یکی از دلایلی‌ست که برخورد با خشم را برای افراد، مشکل می‌سازد، یعنی اگر کسی از آنان خشمگین شود، احساس خطاکاری، سرخوردگی و صدمه می‌کنند. اولین گام در برخورد با انتقاد، می‌تواند شناخت بعضی از این پیام‌ها باشد. بیایید به کمک پیام‌هایی که دریافت کرده‌ایم، به منشأ انتقادهای درونی خود، نگاه دقیق‌تری بیندازیم. اول این‌که بیش‌تر وقت‌ها پدر و مادران ما مشخص نمی‌کنند که فقط رفتار خاصی از ما را نپذیرفته‌اند، نه خود ما را. در نتیجه اگر کودکی کار خاصی را مطابق میل پدر و مادر انجام ندهد، احساس می‌کند فرد خوبی نیست. دوم این‌که، اگر چیزی تکرار شود، آن‌را باور خواهیم کرد. به‌طور نمونه اگر هنگام کودکی، یک‌بار به ما گفته شود که کم‌هوش‌تر یا بدتر از برادر یا خواهرمان هستیم، احتمال دارد آن‌را نپذیریم اما اگر به‌‌تکرار به ما گفته شود، ممکن است فکر کنیم شاید واقعا این گونه است. سوم این‌که، اگر پدر و مادر ما، خود را نادرست ارزیابی‌ کنند، برای مثال، خود را مستحق دستاوردهای خویش ندانند، ما نیز این‌گونه خواهیم شد. وقتی سال‌های سال به برچسبی خاص عادت کرده‌ایم، بعدها به‌سختی می‌توان بین آن برچسب و آن‌چه واقعاً وجود دارد، تمایز قائل شد.
این‌که به چه دلیل فرد مقابل، فلان حرف را می‌زند یا فلان کار را انجام می‌دهد، به شما کمک می‌کند تا با انتقاد، کنار بیایید. ممکن است فردی از شما به خاطر مسأله‌ای انتقاد کند که خودش نیز درگیر آن است اما نمی‌خواهد آن‌را بپذیرد، بنابراین این انتقاد، بیش‌تر به رفتار خود او برمی‌گردد تا شما.
ممکن است کسی از شما انتقاد سازنده‌ای کند، به این دلیل که به شما اهمیت می‌دهد و می‌خواهد شما رشد کنید و یا می‌خواهد با شما رابطه‌ای صریح و صادقانه‌ داشته باشد. شاید هم وظیفه‌ی حرفه‌ای او این‌گونه ایجاب می‌کند. متفکر شاخصی همچون ارد بزرگ در این مورد می گوید : نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .
گاهی‌اوقات چیزی که به‌نظر، انتقاد می‌آید، درواقع یک شوخی‌ست، بنابراین مراقب باشید! زیرا شوخی‌های نیش‌دار می‌تواند نوعی انتقاد یا تحقیر پوشیده باشد. به‌طور مثال، وقتی کسی می‌گوید: «باز هم کیک می‌خواهید، این‌طور نیست؟!» می‌تواند یک گوش‌زد تند در قالب یک شوخیِ خوب، یا یک انتقاد در مورد اضافه‌وزن شما باشد.
البته ممکن است مردم به دلیل انتقام، از شما انتقاد کنند یا شاید بنا به دلایلی، به شما حسادت ورزند، در هر حال، شما می‌توانید به‌آرامی به انتقاد گوش‌دهید.
برای مقابله با نجوای انتقاد در ذهن‌تان، بهتر است تا حدودی خودتان را تأیید کنید. این تأییدات باید بر آن‌چه که هستید، مبتنی باشد نه بر یکی از رفتارهای خاص‌تان. باارزش‌بودن، تنها به این معنی نیست که به‌طرز خاصی عمل کنید، بلکه کافی‌ست فقط خودتان باشید. این انتقادها موجب می‌شود که در زمینه‌های مختلف زندگی‌تان، پیشرفت بیش‌تری کنید چراکه نشان‌می‌دهد به آن خوبی که باید باشید، نیستید. در این‌جا نمونه‌ای از این‌گونه تأییدات را ارائه می‌کنیم:
وضعم را به همان صورت که هستم، می‌پسندم.
بیش‌ترین تلاشم را می‌کنم. گاهی موفق می‌شوم و گاهی نمی‌شوم.
انتقاد ممکن است مفید یا غیرمفید، معتبر یا نامعتبر باشد. این بستگی به ما دارد که چه‌قدر بخواهیم به یک انتقاد خاص، توجه کنیم. از خودتان بپرسید چیزی که منتقد می‌گوید، آیا واقعیت دارد یا فقط یک عقیده است؟ برای مثال «شما در این کار اشتباهات زیادی مرتکب شده‌اید»، می‌تواند یک «واقعیت» باشد اما «فکر نمی‌کنم آن لباس، مناسب شما باشد» یک «عقیده» است. به هرحال بسیاری از ما تمایل داریم به عقاید دیگران، بیش از عقاید خودمان ارزش دهیم، به‌خصوص اگر عزت‌نفس‌مان پایین باشد. باید توجه داشته باشیم که عقاید مردم، مربوط به خودشان است و ممکن است طرح عقایدشان، بیش‌تر در مورد خود آن افراد، به ما اطلاعات دهد تا ما. باید یاد بگیریم عقاید دیگران را زیاد شخصی تلقی نکنیم.
اگر فکر می‌کنید انتقادی که به شما وارد شده، صحیح است، باید حرف کسی را که از شما انتقاد کرده، تأیید نمایید اما بیش‌ازحد عذرخواهی نکنید و به‌اصطلاح، خودتان را دست‌کم نگیرید. به‌عنوان نمونه اگر کسی به شما بگوید که در کاری سهل‌انگاری کرده‌اید و شما فکر می‌کنید درست می‌گوید، بگویید: «بله! شما حق دارید. من آن‌طوری‌که باید، عمل نکردم. دفعه‌ی دیگر، به‌طور حتم وقت بیش‌تری را برای این کار اختصاص خواهم داد.» اما اگر فکر می‌کنید انتقادش صحیح نیست، آن‌را نپذیرید و با آرامش می‌توانید بگویید: «شما اشتباه می‌کنید، این درست نیست و من تنبلی نکردم، برعکس فکر می‌کنم خوب کار کردم.» اگر کسی قضاوتی کلی در مورد شما کرد که در آن موقعیت خاص، مصداق دارد، به‌طور حتم باید مواردی که مصداق ندارد را رد کنید. به‌طور مثال ممکن است کسی به شما بگوید: «شما همیشه بی‌مسؤولیت هستید» و شما حس‌کنید فقط در آن مورد خاص، این‌گونه بودید. در این مواقع بگویید: «من در آن لحظه متوجه نبودم اما معمولاً فرد متعهدی هستم.» در این‌صورت، بخشی از انتقاد را که مربوط به شماست، پذیرفته‌اید اما اجازه نداده‌اید که تحقیر شوید.
راه درست نقد کردن: به هنگام نقد کردن، به رفتار، برچسب بزنید نه به فرد. برای نمونه به‌جای این‌که بگویید: «تو واقعاً تنبلی!» بگویید: «وقتی سهمت را در کارهای خانه انجام نمی‌دهی، واقعاً عصبانی می‌شوم.»
- انتقاد را با اندکی تحسین، همراه کنید. به‌طور مثال بگویید: «من همیشه شما را به‌خاطر رعایت حق‌تقدم دیگران، تحسین می‌کنم اما انتظار دارم برای این کاری که پیش‌رو دارید، بیش‌تر وقت بگذارید.»
- در صورت امکان، پیشنهادهای سازنده‌ای مطرح کنید تا طرف مقابل‌تان، بتواند رفتارش را در آن راستا تغییر دهد. برای مثال نگویید: «بیش‌تر ملاحظه‌ی من را بکن.» درعوض بگویید: «لطفاً هروقت قراراست دیر بیایی، از قبل به من خبر بده.»
- به‌یاد داشته باشید که اگر از شخصی انتقاد می‌کنید، این امر، تا انتقاد از خود شما، فقط یک گام فاصله دارد زیرا از این به بعد، به‌خصوص در این مورد خاص، در معرض انتقاد قرارخواهید گرفت.
- تلاش‌کنید که از عقاید خود در مورد جهان، زندگی و درکل، مردم آگاه باشید. اگر باور داشته باشید که هرکس ازجمله خود شما، در هر شرایطی، تلاش می‌کند در حد آگاهی و توان خود، بهترین کار را انجام دهد، چنین شیوه‌ی تفکری موجب می‌شود تمایل به انتقاد منفی از دیگران در شما کاسته شود.
به هرحال هرچه بیش‌تر از دیگران انتقاد کنید، تمایل بیش‌تری نیز به انتقاد از خودتان به‌وجود می‌آید و شانس کم‌تری خواهید داشت که انتقاد منفی دیگران را از خودتان به‌طور دقیق ارزیابی نمایید.

اگر خود را به شیوه‌ی منفی ارزیابی نمایید، در معرض این خطر قراردارید که انتقاد دیگران را جدی‌تر از حد لازم، تلقی کنید. توجه کنید که آیا در مورد خودتان، به شیوه‌ای محکوم‌کننده قضاوت می‌کنید یا فقط مسأله را ارزیابی می‌نمایید؟ ممکن است در شرایط خاص و در مورد برخی منتقدان، مناسب باشد که از آنان بپرسید چرا آن انتقاد را مطرح می‌کنند؟ بدین‌صورت، ممکن است چیزی در مورد خودتان یادبگیرید. به‌یاد داشته باشید که وقتی از شما انتقاد می‌شود، یک‌دفعه ناراحت نشوید و با گفتن عباراتی که خودتان را تحقیر می‌کند، از انتقادهای بیش‌تر استقبال نکنید چراکه باعث می‌شود دیگران نیز با این خودتحقیری شما، موافقت نمایند.

بهترین راهکارهای پیشرفت در کار



برای پیشروی در اجتماع در حال تغییر ، تنها در صورتی امکان دارد که ظرائف کار را بهتر بشناسیم . مردم منتظر نمی‌مانند تا شما آنان را بشناسید، بعد از تصرف بخشی از بازارتان شما وجودشان را به خوبی درک می‌کنید و تازه اگر نجنبید حذف می‌شوید حتی اگر اولین و سردمدار باشید، مجبور به تغییر هستید.

http://persian-star.net/1388/1/30/5.jpg

مشتریان شما با ارزیابی چهار عامل به سراغ شما می‌آیند و یا از شما دور می‌شوند، قیمت، کیفیت، زمان و نوآوری بهتر در محصولات و خدمات.
هرچه توان شما در ارائه مطلوب هر یک از آنها بیشتر باشد، به همان میزان بازار بیشتری در دست شماست و تولید شما برای مشتریانتان زیباتر و جذاب تر خواهد بود، برای رسیدن به یک استاندارد قابل قبول برای هر عامل، یک تلاش وسیع و تصمیم‌گیری اساسی در همه فرآیندهای روزانه لازم دارد.
نقطه شروع این بنا درک صحیح نیاز بازار و مشتریان است و نقطه پایان آن تامین خواسته‌ها و برآوردن این نیازها و روند رو به رشد آن است . ارد بزرگ می گوید : در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام .
سختی رقابت و غلبه بر پیچیدگی‌های بازار با جلب همدلی و رضایت مشتریانتان بسیار ساده خواهد شد و این یعنی موقعیتی که همه ارائه دهندگان کالا و خدمات به دنبال آن هستند و این یعنی سهم بازار بیشتر و حاصل اقتصادی بالاتر!
با وجود عرضه کنندگان متعددی که محصولاتی با کیفیت نسبتا یکسان عرضه می‌کنند، اغلب مشتریان هنگام خرید کالا و خدمات مورد نیاز، از امکان انتخاب گزینه‌های متعددی برخوردار هستند. به همین دلیل آنان ورای مشخصات ظاهری و ویژگی‌های فیزیکی یک محصول، سایر شاخص‌های کیفی را مدنظر قرار می‌دهند.
مشتریان در جست‌وجوی سرنخ‌هایی هستند که آنان را برای شناسایی بهترین تامین‌کننده یاری نماید.
اندازه‌گیری رضایت مشتری از جمله اقداماتی محسوب می‌شود که نشان‌دهنده جهت‌گیری ما به سمت کیفیت می‌باشد.
همه ما هر روز صبح برای کسب سود بیشتر شروع به کار می‌کنیم، پس قرار نیست که ما یک بنگاه یا سازمان اقتصادی بزرگ باشیم تا به سراغ بحث رضایت مشتری برویم چرا که هر فروشگاه، رستوران و حتی یک پزشک می‌تواند به جایگاهی بهتر از آنچه امروز در آن قرار دارد، دست یابد.
حالا اگر شما هم علاقه‌مند به پیشرفت هستید از همین امروز شروع کنید:
- برای پرداختن به این موضوع زمان خاصی را در محل کار مشخص کنید.
- مشخص کنید که مشتری از چه بخشی از رفتار مالی با شما می‌تواند رضایت داشته باشد.
- بین خود و همکارانتان مشخص کنید که چرا میزان رضایتمندی مشتریان از شما برایتان مهم است؟
- برای هر روز یا هفته تصمیم‌های کوچک ولی عملیاتی بگیرید.
- در پایان هر دوره تصمیمات گذشته را بررسی و آنها را تصحیح کنید.
- پس از چند دوره کوتاه شما آن‌قدر تجربه دارید که می‌توانید برای افزایش رضایت مشتریان خود تصمیمات اساسی تری بگیرید.
- گرچه بیشتر ما با مطالعه میانه خوبی نداریم اما اگر این مطلب را تا انتها مطالعه کرده‌اید، به شما پیشنهاد می‌کنم که از مطالعه کتاب‌ها و جزوه‌های کوچکی که در این مورد منتظر شده غافل نشوید.
- مشاوره گرفتن از افراد با تجربه و متخصصین اصلا اشکالی ندارد!! در این رشته هم مثل بقیه رشته‌ها آدم‌هایی وجود دارند که از من و شما بیشتر می‌دانند .
مشتریان و مصرف کنندگان، همواره در جست‌وجوی عرضه کنندگانی هستند که کالا یا خدماتی به مراتب بهتر ارائه می‌کنند. در فرایند امروزی برخلاف گذشته، در گزینش کالا یا خدمات بسیاری از مشتریان به دنبال پرداخت بهای بیشتر برای دریافت کالا یا خدمات بهتر هستند.
همیشه همه تغییرات از ما شروع می‌شود و هیچ سودی بدون زحمت به دست نمی‌آید. اما چه بهتر که این تغییر با کم‌ترین هزینه و زمان صورت بگیرد!

قوانین عقد و نکاح زن ایرانی با مرد خارجی

http://gallery.photo.net/photo/6091633-md.jpg

فشارهای اقتصادی و گاها نبود اطلاعات کافی موجب ازدواج های شوم دختران معصوم ایرانی با اتباع دیگر کشورها می گردد از این روی نظری داریم به قوانین عقد و نکاح زن ایرانی با مرد خارجی ...


طبق ماده۱۰۵۹ قانون مدنى ایران نکاح زن مسلمان ایرانى با مرد غیرمسلمان جائز نیست و براساس ماده۱۰۶۰ همین قانون ازدواج زن ایرانى با تبعه خارجى در مواردى هم که مانع قانونى نداشته باشد، موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت ایران است حتى دولت مى تواند براساس ماده۱۰۶۱ قانون مدنى ازدواج بعضى مستخدمین و مأمورین رسمى و محصلین دولتى را با زنى که داراى تابعیت خارجى باشد موکول به اجازه مخصوص کند و الا هر فرد خارجى که بدون اجازه قانونى با زن ایرانى ازدواج کند به حبس تأدیبى از یک تا ۳سال محکوم خواهد شد. در این مبحث به قوانین و مقرراتى اشاره خواهیم کرد که به موجب آن بانوان ایرانى مى توانند با مردان خارجى (غیرایرانى) ازدواج کنند. طبق ماده یک آیین نامه اجرایى زناشویى بانوان ایرانى با اتباع خارجى و در اجراى ماده۱۰۶۰ قانون مدنى به وزارت کشور اجازه داده شده است در صورت رعایت مقررات مربوطه به بانوان ایرانى اجازه ازدواج داده شود. این مقررات عبارتند از:

1- درخواست مرد و زن دائر بر تقاضاى صدور پروانه اجازه زناشویى.

2- گواهینامه از مرجع رسمى کشور متبوع مرد دائر بر بلامانع بودن ازدواج او با زن ایرانى و به رسمیت شناختن این ازدواج در کشور متبوع خود، لازم به توضیح است، در صورتى که دریافت چنین گواهینامه اى براى مرد مقدور نباشد، وزارت کشور مى تواند بدون دریافت مدارک فوق و در صورتى که زن متقاضى ازدواج راضى به آن باشد، پروانه زناشویى را صادر کند والا در صورتى که زن ایرانى خواهان این گواهینامه باشد، وزارت کشور حق ندارد چنین پروانه اى را صادر کند.
نکته مهمى که در رابطه با ازدواج زنان ایرانى با مردان خارجى مطرح است، مسأله دین مردان اتباع خارجى است زیرا طبق بند۳ این آیین نامه در صورتى که مرد متقاضى ازدواج با زن ایرانى غیرمسلمان و زن ایرانى مسلمان باشد، مرد متقاضى باید گواهى تشرف به دین مبین اسلام و یا استشهاد مربوط به آن را به وزارت کشور تقدیم کند والا ازدواج زن مسلمان ایرانى با مرد غیرمسلمان خارجى ممکن نخواهد بود. مسأله تشرف به دین مبین اسلام با مراجعه به مراجع یا علما و یا مراکز اسلامى و فرهنگى داخل و یا خارج از کشور امکانپذیر است.

3.علاوه بر موارد فوق مرد متقاضى ازدواج با زن ایرانى باید مدارک ذیل را نیز تقدیم وزارت کشور کند:
۱- گواهینامه اى مبنى بر اینکه مرد مجرد است یا متأهل از مراجع رسمى محلى یا مأمورین سیاسى و کنسولى کشور متبوع مرد در کشور اقامت زن.

۲- گواهى نداشتن پیشینه بد ومحکومیت کیفرى از مراجع رسمى محلى یا مأموران سیاسى و کنسولى کشور متبوع مرد وهمچنین گواهى عدم سوءپیشینه کیفرى از مراجع مربوط به کشور متبوعه زن (ایران) در صورتى که مرد بیگانه در ایران اقامت داشته باشد.

۳- گواهى از مراجع محلى یا مأموران سیاسى و کنسولى کشور متبوع مرد مبنى بر وجود استطاعت و توانایى مالى زوج و همچنین تعهد نامه ثبتى از طرف مرد دائر بر اینکه مرد بتواند هزینه و نفقه زن و اولاد (شامل خوراک، پوشاک، مسکن، هزینه دارو و درمان وسایر موارد ضرورى در زندگى) و هرگونه حق دیگرى که زن نسبت به او پیدا کند را در صورت بدرفتارى یا ترک زوجه و طلاق پرداخت کند.
ضمناً وزارت کشور مى تواند جهت رفاه حال زنان ایرانى براى حسن انجام وظایفى که طبق مقررات قوانین ایران مرد خارجى در قبال زن ایرانى دارد (مانند داشتن روابط حسنه و حسن سلوک و امثال آن در تمام مدت زناشویى و همچنین جهت اداره درست مالى زوجه و فرزندان تحت حضانت او و مسائل دیگرى که ممکن است هنگام جدایى یا طلاق براى زن ایرانى پیش آید و یا براى پرداخت هزینه مراجعت همسر ایرانى مطلقه تا محل سکونت او به ایران تضمین هاى مناسب ولازم) را از شوهر خارجى مطالبه کند و مرد خارجى باید فرمهایى را که در این رابطه توسط وزارت کشور تهیه شده است پر کند و تضمین لازم را ارائه دهد.
در صورت رعایت مقررات فوق و اخذ تضمین هاى لازم ومناسب وزارت کشور به استانداریها و فرمانداریها و همچنین پس از کسب اجازه یا موافقت وزارت امورخارجه به بعضى از نمایندگان سیاسى و کنسولى ایران درخارج از کشور اجازه خواهد داد پروانه زناشویى زنان ایرانى با مردان خارجى را در محل مربوطه به صورت مستقیم صادر و سپس مراتب را جهت ثبت در دفاتر مخصوص ازدواج به ادارات ثبت احوال اعلام کنند.
نکته مهمى که در حقوق بین الملل خصوصى و در رابطه با ازدواج زنان ایرانى در خصوص تابعیت آنها بعد از ازدواج مطرح است، این است که بعضى از کشورها طبق قوانین خود بلافاصله تابعیت خود را به زن خارجى تحمیل مى کنند که در اینجا به بعضى از آنها اشاره مى کنیم، به عنوان مثال اگر زن ایرانى با مردى که تبعه یکى از کشورهاى اتیوپى، اسپانیا، افغانستان و یا ایتالیا، بحرین، سنگال، سوئیس، سوازیلند، عربستان سعودى، قطر، ویتنام و یا یونان باشد، ازدواج کند، بعد از ازدواج بلافاصله تابعیت مرد خارجى به زن ایرانى تحمیل مى شود. و طبق قوانین کشور متبوع مرد با او برخورد مى کنند اما استثنائاتى نیز در این رابطه وجود دارد که به بعضى از آنها اشاره مى کنیم به عنوان مثال طبق ماده۱۰ قانون تابعیت ایتالیا زن خارجى تابعیت شوهر خود را بعد از ازدواج تحصیل مى کند مگر آنکه اقامتگاهش در خارج بوده و یا این اقامتگاه را به خارج انتقال دهد.
طبق قانون مربوط به تابعیت کشور بلژیک تابعیت بلژیکى به زن خارجى که با مرد بلژیکى ازدواج کند تحمیل مى شود، مگر آنکه عدم پذیرش خود را ظرف مدت ۶ماه از تاریخ عقد ازدواج با تسلیم اظهار نامه اى اعلام کند. طبق ماده۷ قانون تابعیت بحرین مصوب۱۹۶۳ بانوان خارجى با موافقت مقامات امنیتى مى توانند پس از دوسال به تابعیت دولت بحرین درآیند. در کشور سنگال نیز دولت این کشور حق دارد ظرف یکسال بعد از عقد، مخالفت خود را با تحمیل تابعیت مرد به زن اعلام کند. طبق ماده۶ قانون تابعیت کشور عربستان موافقت وزارت کشور در رابطه با تحمیل تابعیت مرد به زن پس از ازدواج ضرورى است. طبق ماده۲۳ قانون تابعیت کشور ویتنام تابعیت این کشور به زن خارجى تحمیل مى شود، مگر آنکه در حین انجام مراسم ازدواج طى اظهارنامه رسمى که توسط زن ارائه مى شود، انصراف وى از قبول تابعیت ویتنام ارائه شود. در کشور یونان نیز چنین است که اگر زن نخواهد تابعیت شوهر را بپذیرد باید طى اظهارنامه رسمى مراتب تمایلش را مبنى بر حفظ تابعیت اصلى یعنى کشور خود را اعلام کند و الا در صورت عدم اعلام رسمى تابعیت شوهر به زن ایرانى یا هر زن خارجى تحمیل خواهد شد.
پس از طى این مراحل و کسب اجازه ازدواج از سوى مقامات صلاحیتدار دستورالعملى براى ثبت ازدواج اتباع خارجى با اتباع ایرانى وجود دارد که باید از سوى طرفین رعایت شود. این دستورالعمل مى گوید اگر زن خارجى داراى دفترچه پناهندگى و یا گذرنامه و اقامت مجاز در ایران باشد، مراحل ثبت ازدواج از طریق نیروى انتظامى (امور اتباع خارجه) انجام و براى بانوى خارجى پس از ثبت قانونى ازدواج شناسنامه ایرانى صادر مى شود، اما اگر طرف خارجى مردى باشد که بخواهد با زن ایرانى ازدواج کند که در این رابطه پروانه از طریق استاندارى صادر مى شود. به این صورت که مرد متقاضى ازدواج با زن ایرانى که داراى گذرنامه است بعد از حضور زوج و زوجه نزد کارشناس مربوطه گذرنامه مرد خارجى مورد بررسى قرار مى گیرد و در صورتى که پاسپورت او داراى اعتبار بوده (منظور اعتبار ۴ساله یا ۵ساله پاسپورت است) و علاوه بر این شرط داراى اقامت مجاز در کشور ایران نیز باشد، به همراه سایر مدارک زوجه و فرمهاى مربوطه که از سوى دوطرف متقاضى ازدواج پر و تکمیل شده باشد، پروانه زناشویى صادر مى گردد.
لازم به توضیح است، پروانه زناشویى پس از بررسى دقیق کلیه مدارک و پرکردن فرمها و همچنین مکاتبه با اداره اطلاعات و نیروى انتظامى استان مربوطه و اخذ موافقت ادارات مذکور دائر بر بلامانع بودن این ازدواج با امضاى استاندار که به نمایندگى از سوى وزیر کشور امضا مى کند در ۷نسخه صادر مى شود که برگ اول آن به متقاضى ازدواج با زن ایرانى تحویل مى شود تا جهت اخذ پروانه اقامت ازدواجى به نیروى انتظامى استان مراجعه کند و پس از اخذ پروانه مذکور هر دو پروانه را یعنى پروانه زناشویى و پروانه اقامت ازدواجى را به عاقد رسمى ازدواج ارائه و عقد رسمى انجام مى پذیرد. شش برگ دیگر نیز به مراجع مربوطه دیگر مانند اداره ثبت احوال، اداره اطلاعات و ادارات دیگر مثل وزارت خارجه، وزارت کشور و نیروى انتظامى ارسال خواهد شد و یک نسخه نیز در استاندارى نگهدارى مى شود و بدین صورت، پس از طى این مراحل زن ایرانى به عقد و ازدواج مرد خارجى درمى آید. نکته اى که زنان ایرانى باید هنگام ازدواج با مردان خارجى از آن غفلت نکنند، این است که اگر مرد خارجى قبلاً ازدواج کرده باشد، باید براى ازدواج مجدد سند قانونى طلاق و یا فوت همسر اول خود را ارائه کند و گواهى مجرد بوده خود را از سفارت یا کنسولگرى کشور خود ارائه دهد، مگر آنکه مرد خارجى متقاضى ازدواج پناهنده بوده و چون شخص پناهنده هیچ گونه رابطه اى با سفارت کشور خود ندارد لذا ارائه گواهى تجرد و امثال آن در خصوص چنین شخصى منتفى است. مراجع صلاحیتدار ایرانى موظف هستند به جاى مدارک مذکور تعهدى از زوجه بگیرند که استاندارى هیچ گونه مسؤولیتى در قبال عواقب بعدى این ازدواج نخواهد داشت و در صورتى که مرد متقاضى ازدواج با زن ایرانى که پناهنده است، داراى همسر قبلى بوده باشد عواقب آن بر عهده زوجه ایرانى است که این ازدواج را پذیرفته است.
در پایان این مقاله لازم است به چند نکته ضرورى اشاره کنیم:
ازدواج امر ساده ی نیست و بزرگان همیشه گفته اند باید با کسی پیمان زناشویی ببندیم که با فرهنگ و روحیات ما آشنا باشد و گاها شهر به شهر هم این مشخصات را دارا نمی باشند بخش عمده ایی از طلاقها به خاطر نبود فرهنگ مشترک است و در درجه اول تفاوت محل رشد زن و مرد . این موارد در مورد همسران ایرانی بود حالا شما فرض کنید زبان و کشور هم تفاوت کند آنوقت به تاریکی مسیری که پا می گذارید بیشتر آگاه خواهید شد باید متوجه عاقبت تیره این راه بود اندیشمند برجسته ایی نظیر ارد بزرگ می گوید : کسی که هنگام انتخاب همسر ، یکه تازی می کند و سخن ریش سفیدان را به هیچ می گیرد بارها و بارها با اشک ، رخش را خواهد شست .

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2009/1/2/1208816367LvH3Tg7.jpg

فقط در 2 دقیقه بخوان زیباست !!

http://blog.wholefoodsmarket.com/blog/wp-content/uploads/2008/07/slow_food_nation1.jpg


١٨ سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در این شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اینجا هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم. و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و خیلى به آرامى کارى را پیش می‌برند. ولى در انتها، این شیوه همیشه به نتایج بهترى می‌انجامد.

به عبارت دیگر:
1- سوئد در حدود 450000 کیلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 میلیون جمعیت دارد.
٣- استکهلم، پایتخت سوئد که به پایتخت اسکاندیناوی نیز مشهور است حدود 78000 نفر جمعیت دارد.
4- ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس و اریکسون برخى از شرکت‌هاى تولیدى سوئد هستند.

اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.
روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت:
براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو این طور فکر نمی‌کنی؟
میزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنید.

این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). این جنبش می‌گوید که مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند، وقت کافى براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سریع (Fast Food ) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار می‌گیرد. غذاى آهسته پایه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بیزنس طرح شده و یک "اروپاى آهسته" نامیده شده است. این جنبش اساساً حس شتاب و دیوانگی به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زیر سوال می‌برد. نهضتى که کمیّت را جایگزین کیفیت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣۵ ساعت در هفته کار می‌کنند امّا از آمریکائی‌ها و انگلیسی‌ها مولّدترند. آلمانی‌ها ساعت کار هفتگى را به28/8 ساعت تقلیل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت تولیدشان ٢٠درصد افزایش یافته است. این گرایش به آهستگى و کندکردن جریان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمریکائی‌ها را هم جلب کرده است.

http://sunboar.files.wordpress.com/2008/06/slow-food-fast-food.jpg



البته این گرایش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن یا بهره‌ورى کمتر نیست. بلکه به معنى انجام کارها با کیفیت، بهره‌ورى و کمال بیشتر، با توجه بیشتر به جزئیات و با استرس کمتر و برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بیشتر است.

به معنى چسبیدن به حال در مقابل آینده نامعلوم و تعریف نشده است. به معنى بها دادن به یکى از اساسی‌ترین ارزش‌هاى انسانى یعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محیط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت می‌برند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که توقف کنیم و درباره این که چگونه شرکت‌ها به تولید محصولاتى با کیفیت بهتر، در یک محیط آرامتر و بی‌شتاب و با بهره‌ورى بیشتر نیاز دارند، فکر کنیم.

بسیارى از ما زندگى خود را به دویدن در پشت سر زمان می‌گذرانیم امّا تنها هنگامى به آن می‌رسیم که بر اثر سکته قلبى یا در یک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسیدن به سر قرارى، بمیریم. چرا آزادی و خوشبختی خویش را با سرعت و عجله از بین می بریم شادابی وجود ما با این همه هیجان کاذب از بین می رود . ارد بزرگ می گوید : سکوی پرش و گزینش بهتر می تواند در هر گاه و جایی یافت شود ، مهم آنست که تا آن زمان ، پاکی و شادابی خویش را نگاه داریم .

بسیارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آینده هستیم که زندگى خود در حال حاضر، یعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش می‌کنیم.

http://img4.southernaccents.com/i/2008/07/farmers-markets-m.jpg

همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختیار داریم. هیچکس بیشتر یا کمتر ندارد. تفاوت در این است که هر یک از ما با زمانى که در اختیار داریم چکار می‌کنیم. ما نیاز داریم که هر لحظه را زندگى کنیم. به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چیزى است که براى تو اتفاق می‌افتد، در حالى که تو سرگرم برنامه‌ریزی‌هاى دیگرى هستى.

به شما به خاطر این که تا پایان این مطلب را خواندید تبریک می‌گوئیم. بسیارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها می‌کنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!

ترس و پرخاشگری دو روی یک سکه

http://www.mardoman.net/files/articles/716578111.jpg

هرچند درباره پرخاشگری اساسا وحدت نظر وجود ندارد، اما این مفهوم برای همه شناخته شده و ملموس است و معمولا با رفتاری که به دیگران آسیب می رساند یا به صورت بالقوه می تواند موجب آسیب رسیدن به کسی شود، نمود می یابد. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد و با رفتارهایی چون کتک زدن ، لگد پراندن و... بروز کند یا لفظی باشد و با فریاد زدن ، رنجاندن و... خود را نشان دهد. گاه هم می تواند به صورت تجاوز به حقوق دیگران و در اختیار گرفتن چیزی به زور بروز کند.گستره وسیع این رفتار از جنگ های جدید تا مشاجرات بین افراد را در برمی گیرد. همه پرخاشگری ها به سادگی و به طور مستقیم قابل تشخیص نیستند، ممکن است برخی از پرخاشگری ها در ظاهر نوعی رابطه دوستی باشند اما دوست قوی تر، دوست ضعیف تر را با تهدید به طرد کردن آزار دهد. پرخاشگری غیر مستقیم ابعاد بسیار وسیعی می یابد و می تواند با اقداماتی از قبیل شایعه پراکنی درباره دیگران ، حتی به دروغ بروز کند. همان طور که پرخاشگری اجتماعی ممکن است اعتماد به نفس یا موقعیت اجتماعی را مورد حمله قرار دهد.
اما پرخاشگری ، وسیله ای رفتاری است برای رسیدن به هدفی خاص ، پرخاشگری کودکان بیشتر به خاطر متعلقات است ؛ آنها از همدیگر اسباب بازی می قاپند، یکدیگر را هل می دهند تا با اسباب بازی که می خواهند بازی کنند، دست یابند. اما به ندرت اتفاق می افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند.

http://img.tebyan.net/big/1385/03/1611714056210110118251242141230239220214193195.jpg

باید بین پرخاشگری با جرات نشان دادن تمایز قایل شد. جرات ورزی در حقیقت دفاع از حقوق یا متعلقات خود است. مثلا کودکی دوست ندارد تا کسی به اسباب بازی اش دست بزند و به همین دلیل از آنها محافظت می کند. مردم معمولا شخص با جرات را پرخاشگر می دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می کند، پرخاشگر نیست.
چرا خشونت؟
خشونت در قالب پرخاشگری فیزیکی یا لفظی ممکن است ناشی از ناکامی های اساسی باشد یا به دلیل وجود مدل های پرخاشگرانه در محیط زندگی (خانه یا مدرسه) نوجوان ایجاد شود. نوجوانان خشن معمولا والدینی پرخاشگر دارند که روش های تربیتی آنها بیشتر مبتنی بر سخت گیری ، خشونت و تنبیه بدنی است.
عامل وراثت هم می تواند در رفتار خشن یک نوجوان نقش داشته باشد، تحقیقات نشان می دهد در اغلب مواقع ، تربیت های کارآمد و قوی می تواند آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد. اما تربیت می تواند مخرب هم باشد و نوجوانانی که پرتوقع و نازپرورده بار آمده باشند و با این تربیت بزرگ شده باشند که بخواهند همگان به خواست هایشان احترام بگذارند، هنگام برآورده نشدن این انتظارات عصبانی می شوند و به خشونت و پرخاشگری رومی آورند، نابسامانی های خانواده نیز می تواند از عوامل دیگر ایجاد خشونت در قالب پرخاشگری باشد، غیبت های طولانی پدر و مادر، درگیری و اختلاف ، جدایی و متارکه و نبود تفاهم از جمله این عوامل است.
فرد پرخاشگر احساسات ، خواسته ها و عقایدش را از طریق آسیب رساندن به دیگران ابراز می کند. او، تقریبا همیشه برنده بحث است و در این میان ، آن قدر افراط می کند که گاه به نظر می رسد فرد پرخاشگر «دچار احساس حقارت» باشد. که البته بیراه هم نیست چون فرد پرخاشگر همواره در حال پنهان نمودن علل اصلی رفتارهای شخصیتی خود را دارد جمله زیبای از ارد بزرگ هست که می گوید : کسانی که بیم از دست دادن جایگاه خویش را دارند ، همواره فریاد می کشند .

ضررهای پرخاشگری
پرخاشگری ، پیامدهای منفی بالقوه و متعدد دارد. یکی از پیامدهای پرخاشگری افزایش ترس است. بسیاری از مردم ، نه به دلیل قوی بودن که بیشتر به دلیل احساس ضعف ، رفتاری پرخاشگرانه دارند. این رفتار پرخاشگرانه ، خود دشمنانی را پدید می آورد که در نهایت خود فرد را آسیب پذیرتر و ترسوتر می سازد.دومین پیامد منفی پرخاشگری ، با مورد نخست ارتباط دارد. پرخاشگری ، ضد خود را پدید می آورد و نابودی خود را تسهیل می کند. این رفتار اغلب به از دست رفتن کنترل منجر می شود و همچون بسیاری دیگر از اشکالات رفتار پرخاشگرانه یا سلطه پذیرانه ، تناقض آمیز است ، زیرا رفتار پرخاشگرانه بخشی از کنترل فرد را بر زندگی خود و دیگران فراهم می کند. با وجود این و از سوی دیگر، اعمال کنترل بر زندگی افراد دیگر، آزادی خود فرد را نیز محدود می سازد.بعلاوه پرخاشگری ، موجب دور شدن فرد پرخاشگر از صفات انسانی می شود. شخصیت فرد پرخاشگر، با هر عمل پرخاشگرانه افت می کند. زیرا هرگاه او به خویشتن فرد دیگر تجاوز می کند، خود را خوار و خفیف می سازد.پیامد منفی دیگر پرخاشگری ، احساس بیگانگی و دوری از دیگران است.آنان برای کسانی که می توانند آنها را مطیع سازند، احترام قائل نیستند و از روابط مبتنی بر بردباری و مساوات می ترسند. علاوه بر این ، پرخاشگری از میزان عشق طرف مقابل می کاهد.از سوی دیگر و در سطح وسیع تر پرخاشگری رایج در جامعه حتی لذت بردن از چیزهای ساده را نیز خطرناک می کند؛ همین مساله یکی از بزرگ ترین مشکلات جوامع معاصر را به وجود آورده و به کاهش امنیت اجتماعی در ساعات مختلف روز و شب انجامیده است. ترس از حضور افرادی که براحتی به حقوق دیگران تجاوز می کنند، لذت زندگی را برای مردم جوامع مختلف کاهش داده است.یکی از مهم ترین راه های درمان پرخاشگری درمان گروهی اجتماعی و فرهنگی از طریق وسایل ارتباط جمعی است. رادیو، تلویزیون ، مطبوعات و... از ابزار بسیار مفیدی هستند که می توانند به صورت مستقیم و غیرمستقیم آثار مخرب پرخاشگری را به جامعه یادآوری و در پیشگیری و درمان خشونت کمک کنند.

ارتباط دختر و پسر

ارتباط دختر و پسر به قصد شناخت یکدیگر و به نیت ازدواج یا ...


وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است که ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می کند. بخصوص دخترها که معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند.

اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت کشی، عشق یا ...؟

روان شناسان معتقدند، میل و کشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یک نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنان می گویند در تمام فرهنگها و کشورها ، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می کنند. اما مرز این کشش در هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شکلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در کشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد اما رابطه دخترها و پسرها در جامعه ی ما چگونه است؟

در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شکل وسیع نبود، از این رو کنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است که بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فکر نمی کنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن که مبتنی بر ارزشهای دینی نیست، احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار کرده است.

یک صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست که با نکات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه که جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می کند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است که در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فکر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور که بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تکلیف کنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممکن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بکشد.

اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی و ... محدود باشد؟ یک صاحبنظر در این باره می گوید:

«از آنجا که در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی که کنار یکدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی که می توان به جوانها آموزش داد که مباحثه و مکالمه با یک غیر همجنس در صورتی که بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد.»

چرا ارتباط ناسالم

برخی کارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفکرات را به اِعمال محدودیت های غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند که وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می کند چیزهایی را که طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممکن حتی با هنجارشکنی به دست آورد.
متفکر و صاحبنظری همچون ارد بزرگ نیز معتقد است:

«در جامعه ایی که هدفمندی و تلاش وجود دارد ، کار و کوشش ارزش دارد و فرمانروایان زمینه پویش را فراهم می آورند ناراستی هایی همانند دوستی نابهنجار دختر و پسر گل نمی کند »

عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشکیل خانواده شانه خالی کنند. یک روان شناس در این باره می گوید:

«متأسفانه مشکلات مالی و تصویب قوانینی که به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می کند از عواملی است که موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا که زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امکان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.»

این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید:

«از آنجا که در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی کنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند که به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.»

وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید:

«اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا کانون خانواده شکل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شکل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست که نقش کارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی که مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشکارتر می شود.


دیدگاه اسلام

به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیکره جامعه انسانی به زندگی مشترک با یکدیگر نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا می کند و هر نوع رابطه (جنسی) که خارج از قانون ازدواج باشد، مشکلات متعددی را از لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد.
در جوامع غربی که پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می کند . به طوری که ارتباط آزاد دختران و پسران به شکل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست که ریشه های فساد اخلاقی شکل می گیرد و بنیاد اجتماعات بشری را متزلزل می کند.

اما اسلام چه حد و مرزی برای ارتباط بین زن و مرد قائل است؟
خداوند در قرآن می فرماید: زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلید و زنان پاک برای مردان پاک هستند و مردان پاک برای زنان پاک . اینان از آنچه درباره ی ایشان می گویند برکنارند ، برای آنان آمرزش و روزی نیکو خواهد بود. ( نور / 26)
از دیدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صمیمی میان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعایت موازین اسلامی و حفظ حجاب ظاهری و درونی در عرصه های علمی و مشارکت های اجتماعی قابل قبول است. اما خارج از این چارچوب برای ایجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت یا دائم را توصیه می کند. از این رو در اسلام رابطه دوستی بین دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعایت ضوابط اسلامی منعی برای این ارتباط نیست و چه بسا اینگونه ارتباطات زمینه ساز دوستی های فکری ، معنوی و عقلی هم بشود.

اما وقتی جوانان تن به ازدواج دائم نمی دهند و جامعه قدرت پذیرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، برای پاسخ به نیاز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه باید کرد؟

خداوند در این باره می فرماید : به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنها پاکیزه تر است ، زیرا خدا به آنچه می کنند آگاه است و به زنان با ایمان بگو که دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که از آن پیداست.... ( نور / 30 و 31 )

و در ادامه می فرماید : کسانی که وسیله ی زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی نیاز گرداند... ( نور 33 )

اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشکل این است که ما در بسیاری از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم که این مورد موجب بسیاری از ناکامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی که اگر موازین الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحرانها نیستیم. یک جوان وقتی عدالت اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیب خاطر می پسندد. این یک اصل رهایی بخش است که نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد کنیم. در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی کند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در یک کلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل دینی نداریم.




پول سرزنش نکنیم

وقتی زندگینامه و تجربه‌های صاحبان اندیشة توانگر را می‌خوانید، می‌بینید که آنها نسبت به پول گرایشی دوستانه دارند. حال آن که گرایش عمومی نیست به پول به گونه‌ای است که انگار پول ایرادی دارد و توانگر بودن کار درستی نیست‌. اگر با دقت به صحبت اطرافیان گوش کنید می‌بینید که بیشتر مردم گرایشی بسیار غلط نسبت به پول داشتن دارند، آن را چیزی بیهوده می‌دانند. از یک طرف می‌گویند پول برایشان اهمیتی ندارد و از طرف دیگر می‌گویند برای پول در آوردن باید از صبح تا شام تلاش کنند و زحمت بکشند. آنها نمی‌دانند که این عدم هماهنگی در اندیشه‌، تلاشهایشان را خنثی و بی‌ثمر می‌کند. چنین تفکر ناهماهنگی دربارة پول‌، آنها را وا می‌دارد که برای هدفهایی متضاد بکوشند در نتیجه ثمره‌اش نیز ناهماهنگ و متضاد خواهد بود. اگر از پول درست استفاده شود عالی و اعجاب‌انگیز است زیرا دارای جوهر الهی است‌. پول نعمت آسمانی است زیرا تجلی برکت خدا در زمین است‌. همة ما به چنین تفکر عمیقی نیاز داریم تا دیگر پول را چیز بدی ندانیم‌. یکی از اصول معنوی و ذهنی توانگر شدن این است که ما به حقیقت نیک خدا پی ببریم و بدانیم که توانگری نعمت خدادادی است‌، برای نجات دادن همة مردم از فقر و شکست و همة گناهان ناشی از فقر باید قدر این نعمت الهی را بدانیم‌.
بیشتر مردم نسبت به گنجایش خود دربارة پول در آوردن حساس هستند. در بیشتر موارد اگر شخص بتواند نسبت به پول گرایشی مثبت و دوستانه داشته باشد، گنجایش پول در آوردنش بیشتر می‌شود. فقر یک تصور و قالب فکری است‌. ما همواره باید به خودمان یادآوری کنیم که خدا منشأ روزی آدمی است و به این باور عمیق ایمان قلبی داشته باشیم که «توکل ما به خداست‌». پس یکبار دیگر این مسئله را روشن کنیم که پول یا خواستن پول کوچکترین ایرادی ندارد. پول وسیله‌ای برای مبادله و معاوضه خدمات است و هیچ چیز پلیدی در آن نیست‌. به محض این که آرمانهای اشتباهی را که از سالها پیش به ما آموخته‌اند رها کنیم عقایدی از این دست که «پول پلید و کثیف است و...» بی‌درنگ متوجه می‌شویم که پول چقدر آسان‌تر و رضایت بخش‌تر در امور مالی‌مان به گردش در می‌آید. پس‌، پول در برابر گرایشهایی که نسبت به آن داریم واکنش نشان می‌دهد. زیرا این قانون ذهن است که هر چه را مورد قدردانی قرار بدهید به سوی خود جذب می‌کنید و هر آنچه را مورد قدردانی قرار ندهید، دفع می‌کنید. پس اگر به طرز دلپذیری دربارة پول بیندیشید، آن را چندین برابر می‌کنید. حال آن که اگر به هر شکل‌، پول خودتان یا دیگری را مورد انتقاد و ملامت قرار دهید، آن را متلاشی و دفع می‌کنید.
شاید در ارتباط با حالات خودتان متوجه کارکرد این قانون شده باشید، وقتی حالتان خوب است چقدر قدرت خرید پولتان بالا می‌رود. اما اگر موقعی که عجله دارید یا حالتان بد است خرید کنید، انگار همه چیز به راه غلط می‌رود و خراب از کار در می‌آید، از جمله قدرت خرید پولتان‌.
چون اندیشه هایتان جهان را می‌سازند، اندیشه‌هایتان دربارة پول باید سرشار از حق‌شناسی باشد تا پول نیز قدرتان را بداند و به سویتان کشیده شود. بسیاری از مردم هر گاه پول کافی برای تأمین مخارجشان ندارند به این دلیل بوده است که در امور مالی خودشان یا دیگران پول را مورد سرزنش و یا تحقیر قرار داده‌اند.

دلواپس حوادث آینده نباشیم

در پایین ، نوشته ایی خواهید خواند در مورد زنی که زندگیش پر بود از مشکل و نگرانی و اضطراب و اگر شما هم گرفتاری هایی نظیر مشکلات او دارید دست وپایتان را گم نکنید چه دلواپسی واضطراب در حقیقت عکس العملی بیش نیست وعکس العمل را هم می توان خیلی زود عوض کرد وعکس العمل نا خوشایند را باعکس العمل خوشایند معاوضه نمود حالاببینم چکاری می توان برای رفع عادت اضطراب ودلواپسی شما کرد منکر این حقیقت نیستند که همه ما غم وغصه ونگرانی هایی در زندگی داشته ایم وبنحوی از انحنا نیز آنرا حل وفصل کرده ایم وحالا که نگاهی به عقب وبه آن لحظات اضطراب انگیز می اندازیم می بینیم که صحیح وسالم از همه ان گرفتاری ها پیروز بیرون آمده ایم
بعبارت دیگر دوره های بحرانی زندگانی ما در واقع خطر ناکتر از ادوار دیگر حیات مان نبوده است .ناگفته اشکار است که اگر بنشینیم ومرتبا بخود بگوئیم که در این هفته یا در ماهها وسال هی آینده اوضاع واحوال بر چه منوال خواهند بود نه تنها مشکل امروز خود را حل نکرده ایم بلکه عمر شیرین خود را به بطالت گذرانده ایم از دست دوستان ما نیز کاری برای ما ساخته نیست این دوستان پس از اینکه قصه درددل ها ودلواپسی های ما را گوش کردند با خونسردی می گویند (غصه نخور دلواپس نباش )وحال انکه راه چاره را برای بر طرف ساختن دلواپسی ها بما نشان نمی دهند .
کلودپالمر در کتاب خودزیر عنوان خطرهای انسان بودن موضوع دلواپسی ها را بدقت زیر رو کرده می نویسند (در مورد حالات دلواپسی واضطراب چکاری از دست ما ساخته است آیا واقعا امیدواریم کاری در این زمینه از دست ما بر اید ؟چنانکه در سطور پایین خواهیم دید کلید معما در همین جا نهفته است آیا واقعا کاری از دست ما ساخته است است یا نیست ؟

http://www.davidjayspyker.com/djs_paintings/2000/images/return.jpg

خانم ماری ب وقتی که به ما مراجعه کرد می گفت جدا امیدوار است کاری کند که دیگر دچار دلهره ودلواپسی نشود وحتی از ما می خواست که به شیوه روانکاوی بکمکش بشتابیم خانم م چهل وهفت سال سن دارد شوهرش شغل پا بر جای مطمئنی دارد ومرد آرام وخوش نفسی است واکنون در خانه راحتی زندگی خوش ومطبوعی دارند .به بچه های سه گانه خود افتخار می کنند دختر ارشد شان اخیرا ازدواج کرده واکنون در یکی از شهرستانها زندگی می کند دختر دیگر وپسرشان که به ترتیب 19وبیست ویک سال دارند با انها زندگی می گند دختر به شغل منشی گری مشغول است وبه ان راضی پسر نیز در یک مدرسه فنی مهندسی سرگرم تحصیل است ملاحظه می کنید که هیچکدام از انچه گفته شد نمی تواند موجب دلواپسی باشد وحال انکه مریم خانم بیچاره در زندان دلواپسی های خود اسیر وزندانی است ودرزنج از هر چیز غصه دار می شود خستهخ است ووقتی سر از خواب بلند می کند موجی از ترس های موهوم او را در می گیرد مثلا غالبا حس می کند که خیلی زود حادثه ترسناکی جلو چشمش اتفاق خواهد افتاد ولیکن از عواقب آن نا اگاه است نگران سلامت خویش است پیوسته خیال می کند که سلامت شوهرش وبچه هایش در خطر است چند روزی بود که از دختر خبر ونامه ای نرسیده بود این بود که پیوسته با خود می گفت (نکند بلائی به سرش امده )نکند مریض است واز این قبیل ؟ام بالاخره پستچی در زد ونامه ای از دخترش آورد وقتی که چشمش به نامه افتاد جرات نمی کرد آنرا باز کند برای اینکه می ترسید خبر بدی در آن باشد روز دیگر کار مهمی برایش پیش آمد ه بود ولیکن او خود را قادر به انجام آن نمی دیدشما ممکن است بگویید که مشکلات شما بر خلاف گرفتارییهای خانم م جنبه واقعی دارد وخواب وخیال نیست درست است اما اگر در مورد مشکلات واقعی زندگی اضطراب ودلواپسی به خود راه بدهید این خود نشان می دهد که عکس العمل شما هم در قبال گرفتاریها ی زندگی همانا غصه خوردن ومضطرب شدن است واز این حیث با خانم فرقی نخواهید داشت راه نجات شما همانا راه نجاتی است که پیشنهاد به خانم م ب کردیم .روانکاوی که معالجه روانی مریم را به عهده گرفت با حوصله هرچه کاملتری به قصه دلواپسی وغصه هالی او گوش داد تا آنکه کم وبیش به ریشه آن همه پ یبرد گفتم کم وبیش راست است
منظورم اینست که ریشه دلواپسی ها آنچنان در اعماق شخصیت آدمی فرو رفته است که بسختی می توان رد پای آنرا بدقت ودر اسرع وقت نشان کرد بعضی از محققان بر این عقیده اند که ریشه دلواپسی های ما را باید در حادثه تولد ما جستجو کرد تجربه تولد کودک برای مادر ناگوار است اما در عین حال منتظر چنین حادثه ای هست وبه عبارت بهتر می داند که چه پیش خواهد امد در صورتی که نوزاد اوجز محیط گرم ونرم زهدان (رحم )مادری از چیزی اطلاعی ندارند بچه در راه تولد حس می کند که بزور او را از یک محیط راحت وتاریک وارد دالان تنگ می کنند وبعد نیز یک دفعه احساس می کند که وارد دنیای شده است که نور وسرما ان برایش بیگانه است شاید علت دلواپسی های ما همین حادثه ناگوار باشد بهر تقدیر نیاز نداریم که فعلا"در این باره اصرار بورزیم مریم هم مثل شما همیشه در اضطراب ونگرانی بسر می برد منتهی علت گرفتاری های وی این بود که در کودکی مورد بی لطفی پدر ومادر قرار گرفته بود .مهم این بود که مریم خیلی خوب متوجه شد که علت دلواپسی ها ونگرانی ها ی همه کسانی که به نگرانی ودلهره مبتلا هستند در خود ماست منتها به اشیا ء واشخاص وحوادث زندگی روزمره ما می چسبد هر دفعه به چیزی یا کسی .شاید اگر به جنبه مضحک وخنده آور دلواپسی های خودوقوف یابیم بهتر بتوانیم آنرا مرتفع سازیم اگر بتوانیم به جنبه مضحک نگرانی های خود پی ببریم ویا حتی بدان بخندیم یقین است قدم بزرگی در راه بر طرف ساختن ان برداشته ایم مریم سرانجام یاد گرفت که بوقت فرا رسیدن موج اضطراب ونگرانی با خود بگوید (باز این غول بی شاخ ودم نگرانی ودلهره بازی خود را از سر گرفته است چرا حالا بدم این یکی چسبیده است ؟)
حالا برگردیم به سئوالی که قبلا مطرح ساخته بودم مبنی براینکه آیا واقعا دلمان می خواهد از این حالات رنج اور نجات پیدا کنیم نگرانی یک فعالیت روانی است وغالبا"نیز جانشین یک فعالیت جسمانی می شود عجیب اینست که فعالیت را لازمه وجود خود می دانیم ولیکن در عین حال از کاروکوشش خوشمان نمی آید .اجازه بدهید اندکی این موضوع را روشن تر بکنیم مریم در کودکی خیلی کار می کرد ومشکلات عدیده روزمره را می بایستی حل وفصل می نمود در مورد شوهر وبچه هایش نیز دائما "هیجانات وعواطف مختلفه ای بدو دست می داد واما حالا دختر ارشدش بخوبی وخوشی شوهر کرده ودر هر خوش آب وهوا ئی زندگی ارامی دارد بچه های دیگر نیز هر کدام بکاری مشغولند ودیگر چندان سربارمادر وپدر خود نیستند مریم کارش باین خلاصه شده است که رختخوابشان را بیندازد غذایشان را تهیه کند همین وبس ودیگر مثل گذشته مجبور نیست دائما موظب رفتار وگفتار انها باشد .
از اینها گذشته شوهرش از او مسن تر است وراوابط جنسی انان دیگر نقش چندانی در زندگیشان ندارد مریم زن باهوش سالمی است روح وجسمش دیگر مثل گذشته سرگرمی های مفید ورضایت بخشی ندارند ودر نتیجه چون نیروی جسم وروح وی بسمت فعالیتها ی مفید هدایت نمی شود این است که مفر دیگری که قبلا یعنی در کودکی بدان دست یافته بود پیدا کرده وان دلهره است فعالیت روانی ما وقتی که مفر راضی کننده ای برایش وجود ندارد بطرف فعالیت های دیگری که قبلا بدان آشنا بوده است متمایل می گردد هر چند که این فعالیت برای روح وجسم فرد مضر باشد .چنانکه می دانیم دلواپسی واضطراب نمونه ایست از فعالیت های مضر بالا که در حقیقت گاه موجب بروز بیماری های جدی خطرناکی می شود اما مهم اینست که چیزی در روحتان هست که از اضطراب ونگرانی خوشش می آید وحتی از آن لذت می برد آلفرد هیچکاک که این همه فیلمهای دلهره اور تولید کرده ودر مصاحبه رادیویی اخیر خود گفته است که مردم بیک اندازه ترس ودلهره احتیاج دارند راست است دلهره برای انکه مطبوع باشد نباید از حد بگذرد یعنی مدت دلهره نباید زیاد طولانی باشد خوب پس برای اینکه از شر دلهره نجات یابید باید فعالیتهای مفیدی را جانشین آن کنید ولیکن از طرف دیگر چیزی در شما هست که از کار و کوشش همتنطوری که گفتم خوشش نمی اید مراد ما از کار وکوشش هماناد ست زدن بیک تجربه تازه است وحال انکه همه ما از دست زدن به تجربه باید بما تحمیل کنند باید ذوق حادثه جوئی وکشف تجارب تازه را در خود پرورش دهیم همانطوری که به غصه خوردن ونگرانی عادت کرده ایم باید خود را به کشف تجارب جدید عادت دهیم حالا سفارش هائی بشما می کنم تا بمدد ان حالات نگرانی واضطراب خود را با یک قسم فعالیت مطبوع معاوضه کنید .
نخست آنکه -باید جای افکار منفی را در ذهن خود به افکار مثبت بدهید باید مرتبا در خاطر مجسم کنید که در دنیائی زندگی می کنید که در اصل خوب وشایسته است قبول کنید که باید بسبب نعمت هائی که بشما ارزانی شده است شاکر ومننون باشید بمن اعتراض نکنید که این یک راه حل کلی است بلکه یک لحظه فکر کنید ببینید بسبب چه چیزهائی باید شکر گزار باشید فعلا به آن طرف قضیه که ناراحتی های شما کدامست فکر نکنید وباور کنید که اشیاءواشخاص دور وبرتان برای اینست که موجب شادی وروح شما بشوند حالا در گوشه ای بنشینید وآن نوع زندگی را مجسم کنید که براساس اصول مزبور برای خود مهیا ساخته اید هر شب بوقت خواب این نکته را با خود تکرار کنید که هر وقت که نگرانی ودلهره به سراغتان امد بیدرنگ تصویر خوش بالا را در ذهن خود مجسم کنید که مردم با شما دوست هستند وبسبب نعمتهائی که بشما ارزانی شده است باید شاکر باشید مریم سرانجام بدین نتیجه رسید که دوتا مریم وجود دارد مریمی که غضه خور ودلواپس است مریمی که جسور ودلیر است هر وقت که می دید حالاست که بار دیگر دچار دلواپسی ودلهره شود جستی می زند وبا خود می گفت (ها حالا رفتم توی جلد مریمی که دلیر وخوش بین است شما هم بد نیست به این بازی اقدام کنید اگر برایتان امکان دارد ومی توانید مثل مریم مدتی ادای هنر پیشگان را در بیاورید شما هنر پیشه ای هستید که که دلواپس ونگران است وبا مشکلات عدیده ای روبرو است ولیکن هنر پیشه نباید از زندگی خصوصی خود در صحنه چیزی حس کند زیرا هنر پیشه وظیفه اش اینست که تماشاگران را راضی کند وبرای اینکه تماشاگران راضی شوند باسد ادای یک ادم خوش بین دلیر وبا اعتماد بنفس را در آورد وباصطلاح غم وغصه های زندگی روزمره وشخصی خود را موقتا"هم که شده فراموش کند باید به تماشاگران نشان بدهد که قادر است نقش یک آدم خوش بین را بازی کند
شما هم مدتی هنر پیشه شوید چه عیبی دارد غم هاواضطرابتان را به روی خودتان نیاورید ودر برابر مردم نقش یک آدم شجاع را بازی کنید از صدا ولبخند ولحن کلام واز طرز راه رفتن آدم های شجا ع تقلید کنید .اگر مدتی به این نحو عمل کنید متوجه خواهید شد که دیگر آن آدم دلواپس ومضطرب پیشین نیستیدبالاخره عوض غذای بد ونامطبوع اضطراب غذای مطبوع دیگری به جسم وروح خود بدهید یعنی کاری برای خود تدارک ببینید مردم نیز کاری در یک گروه باستانشناسی که بدنبال کشف یک شهر باستانی بود برای خود پیدا کرد وهر روز به امید اینکه بزودی اشیاع عتیقه گرانبهایی از دل خاک بیرون خواهد اورد دقایق خوشی را می گذراند دوستان زیادی برای خود در این گروه پیدا کرد می گوئید که هیچکدام از سفارش های بالا برای شما تازگی ندارد وخیلی ها به این سفارش ها عمل کردند وسودی هم نجستند
ولتر نویسنده فرانسوی در سال 1750کتابی به نام ساده دل نوشت قهرمانان این کتاب در فصل اخر کتاب پس از ختم یک سلسله حوادث فاجعه امیز ودردناک بالاخره به صلح وآرامش مطبوعی رسیدند وتوانستند بقیه زندگی را به آرامی طی کنند وسر خوشبختی انان این بود که بالاخره به این نتیجه رسیدند (باید به گاو وگوسفند خودمان برسیم وزمین خودمان را شخم بزنیم )بنابراین همان طوری که مریم بالاخره کشف کرد راه فرار از نگرانی اینست که سر خودتان را بکار خلاقی گرم بکنید .چرا از همین فردا اگر باغی دارید به شخم زدن ان بپردازید ویا اگر گاوی دارید به دوشیدن شیر ان شروع بکنید اگر اهل کارهای فکری هستید چرا تصمیمی نمی گیرید از همین فردا یک کتاب خوب بخرید و آنرا بخوانید وچیزی یاد بگیرید . ارد بزرگ جمله بسیار حکیمانه ایی دارد او می گوید : زمانی که نیروهای درون خویش را انکار کنیم نگرانی در درونمان لانه می کند .
بعقیده من چنانکه بارها در ضمن جوابهای مشکل گشا نوشتم بهترین راه رفع مشکلاتی که از نوع نگرانی ودلهره اینست که قلم بردارید داستان بنویسید تا هم ذهن نویسندگی خود را پرورش دهید وهم اینکه شر حالات دلهره اور را از سر خود وا کنید اما قدم مهم اینست که اقدام کنید کاری کنید چیزی بوجود آورید تا نگرانی دست از شما بر دارد .



با شایعات و خبرهای نادرست چه کنیم ؟

http://media.farsnews.com/Media/8708/Images/jpg/A0534/A0534387.jpg

دفعه بعد که شایعه ای رو شنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!
در یونان باستان سقراط به دلیل خردودرایت فراوانش موردستایش بود.
روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:
سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد:
"لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تو میخواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."
مردپرسید:
سه پرسش؟
سقراط گفت:
بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد:
"نه، فقط در موردش شنیده ام.
"سقراط گفت:"
بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبر درست است یا نادرست. حالا بیا پرسش دوم را بگویم، "پرسش خوبی" آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟
"مرد پاسخ داد:"
نه، برعکس…
"سقراط ادامه داد:"
پس میخواهی خبری بد درمورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟"
مرد کمی دستپاچه شدوشانه بالاانداخت.
سقراط ادامه داد:
"و اماپرسش سوم سودمندبودن است. آن چه راکه می خواهی درموردشاگردم به من بگویی برایم سودمنداست؟
"مرد پاسخ داد:"
نه، واقعا…
"سقراط نتیجه گیری کرد:"اگر می خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من میگویی؟
دانشمند سرشناسی نظیر ارد بزرگ نیز به حقیقتی جالب اشاره می کند او می گوید : روان خود را با خبرها و داده های نادرست به بند نکشیم .

درسی که از این بزرگان می توان گرفت این است که اگر هر سخن بی پایه و اساسی را گوش کنیم وجودمان آشفته و پریشان می گردد و آرامش خود را از دست خواهیم داد .


طلاق بحرانی جهانی

http://scrapetv.com/News/News%20Pages/Health/Images/divorce.jpg

طلاق یک پدیده و اقدام مذمومی است که زشتی و ذمت این عمل و اقدام بر همه افراد در همه جوامع آشکار است ، اما بروز همین پدیده در کشورهای مختلف و در بین جوامع متفاوت است.
طلاق در کشورهای غربی به دلیل آنکه پایه های انسجام و ماندگاری خانواده ها چندان استوار نبوده به سرعت اتفاق می افتد و براساس آمار و اطلاعات مطبوعات غربی بیشتر این جدایی ها ریشه در مسایل اخلاق دارد ، اما زوجین در فاصله ای کوتاه اقدام به ازدواج مجدد می کنند.
در کشورهای آسیایی و در حال توسعه طلاق به سرعت اتفاق نمی افتد ، اما با صنعتی شدن جوامع در آسیا و جهان سوم این پدیده در این جوامع نیز رو به رشد است.
براساس سنت ها طلاق در کشورهای آسیایی در نوع خود بسیار متفاوت تر از غرب است و در حالی که در کشورهایی مانند ایران که معمولا مردم " خانواده ها " با هم دیالوگ های طولانی در شبانه روز دارند ، رخ می دهد؛ و این وضع می تواند کل یک خانواده را دچار مشکل سازد همانطور که ارد بزرگ می گوید : "گسستن دو همسر می تواند خاندانی را از هم بپاشد". اما این شرایط در کشور ژاپن دقیقا برعکس است زنان و مردان ژاپنی در سکوت و کمترین صحبت ممکن در حال جدا شدن از هم هستند.
نتایج یک تحقیق و بررسی در ژاپن فاش کرده است که زوج های ژاپنی در طول شبانه روز بسیار اندک با یکدیگر صحبت می کنند و در فکر گرفتن طلاق هستند.
این بررسی نشان می دهد که 40 درصد از زوج های ژاپنی بسیار کم صحبت هستند و کمتر از 30 دقیقه در شبانه روز با هم صحبت می کنند.
زنان ژاپنی بیشتر از مردان به گرفتن طلاق فکر می کنند و عملا زندگی با همسر خود را غیر ممکن می دانند.
نتایج این بررسی از هزار و 200 زوج ژاپنی فاش کرد که زوج هایی که در سن بالای 40 سالگی به سر می برند، کمترین زمان را برای گفت‌وگو با یکدیگر صرف می کنند که از نیم ساعت در شبانه روز کمتر است.
این در حالی است که بیش از یک سوم این زوج ها، هیچ عشق و علاقه ای به شریک زندگی خود ندارند و در اندیشه جدا شدن هستند.
در عین حال زنان ژاپنی اشتیاق بیشتری برای جداشدن از همسران خود نشان می دهند.
این بررسی نشان داد که عمده ترین شکایت زنان از شوهرانشان، سیگار کشیدن زیاد، نوشیدن مشروبات الکی و نامرتب بودن ظاهر آنهاست در حالی که شوهران از شلختگی، نداشتن مهارت در آشپزی و اندام نامناسب زنان خود رنج می برند.
رسانه های داخلی ژاپن از افزایش طلاق در این کشور در سال 2007 خبر دادند، بعد از اینکه قانون جدیدی در این کشور به همسران سابق حق داد نیمی از حقوق و درآمد فرد را تصاحب کنند
در ایران نیز میزان طلاق کم نیست و براساس آمارهای ارایه شده از مراجع ذیربط به ازای 12تا14ازدواج در ماههای اخیر در سال 1386حدود پنج یا شش مورد به طلاق می انجامد .
کارشناسان اعتقاد دارند که شهر نشینی و زندگی صنعتی " ماشینی" این بلا را بر سر خانواده ها آورده است و نفوذ فرهنگ غرب و وجود ماهواره ها و وسایل ارتباط جمعی در این زمینه بی تاثیر نیست.
ما امیدواریم که مسوولان دست اندر کار و کارشناسان طرح و فکری عملی بیندیشند تا هر چه بیشتر از میزان طلاق ها در کشور کاسته شود و کانون خانواده ها گرم و گرمتر بماند .



توصیه هایی برای روزهای مسافرت

http://www.cfoon.net/wp-content/uploads/2008/08/car.jpg


همه ما برای تجدید قوا و بازگشت انرژی ضعیف شده خویش به خاطر روزمرگی باید عازم سفر شویم.
سفر به ما انرژی لازم را می دهد و به قول ارد بزرگ : سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .
پس حالا اگر قصد سفر دارید موارد زیر را حتما در نظر بگیرید :

* دوربین عکاسی و تلفن همراه و وسایلی مانند اینها را به کمک بندشان به گردنتان آویزان کنید.
* کیف و کوله پشتی و مانند اینها را هرگز از خود دور نکنید. بسیاری از کیف‎زنی‏ها زمانی رخ می دهد که فرد برای خرید لباس و یا کفش، سرگرم امتحان کردن آنهاست.
* هرگز چیزی در جیب عقب شلوار خود نگذارید.
* به هنگام سفر, پول نقد و کارت اعتباری ـ هر دو را ـ همراه داشته باشید.
* برای هزینه هایتان در طول سفر برنامه ریزی کنید.
* هزینه هایی مانند رفتن به رستوران و تفریحهای گوناگون را در برنامه ریزی تان در نظر بگیرید.
* به خانواده های بچه دار توصیه می شود که به فرزندان خود پولی برای هزینه سفر بدهند تا خودشان برای آن تصمیم بگیرند.
* در پیامگیر تلفنی منزلتان برای کسانی که به شما تلفن می کنند, پیام نگذارید که به سفر رفته اید.
* با استفاده از یک یا چند «تایمر» می توانید شبها تعدادی از چراغهای منزل را چند ساعتی روشن نگه دارید؛ این کار چنین القا می کند که خانه خالی نیست.
* می توانید یک رادیوی کم مصرف را با صدای نه چندان بلند در خانه روشن بگذارید . تا صدای آن هر دزدی را فراری دهد .
* گذرنامه و پول خود را همیشه نزدیک به خود و در کیفهایی که به روی شکم بسته می شوند, حمل کنید. سعی کنید در حسابی که به کارت اعتباری شما متصل است, پول کمی داشته باشید.
* به کمک اینترنت می توانید به طور منظم پول به حساب کارت اعتباری خود واریز کنید.
* از کارت اعتباری خود بااحتیاط استفاده کنید و آن را هرگز در اختیار کسی قرار ندهید.
* شماره ای را که باید برای مسدود کردن کارت اعتباری تان به آن زنگ بزنید, همیشه در دسترس داشته باشید.
* اگر امکانش را دارید, یک حساب بانکی برای روزهای مرخصی‏تان باز کنید و در طول سال به طور منظم در آن حساب, پس‎انداز کنید.
* از خدمات اینترنتی بانکتان سود ببرید و پیش از سفر, صورتحسابهای ماهانه تان را بپردازید.

نگاهی آماری به کارآفرین های زن

http://img.villagephotos.com/p/2009-8/1345926/WomanWork1.jpg


وضعیت زنان و دختران کارافرین دانشگاهی در ایران و جهان
در تحقیق دیگری، اهداف و انگیزه های خانمها عبارت بود از: شناخت فرصت و به دست آوردن پول و لذت بردن از کار.
با توجه به نتایجی که از تحقیق «توسعه کارافرینی زنان و دختران دانشگاهی» به دست آمده است، می توان گفت که زنان کارافرین بیشتر در محدوده سنی ۳۰ تا ۵۰ سال قرار دارند (که بسته به ملیت، این سن متغیر است). در «فلسطین اشغالی»، میانگین سنی خانمها ۵۲ سال است، در حالی که میانگین سنی مورد مشاهده در «اروپا» و «امریکا» ۴۰ سال است و میانگین سنی زنان کارافرین شرکت کننده در تحقیق انجام شده در ایران ۳۴ سال است.
متغیر سنی افراد شرکت کننده در این تحقیق ۱۹ تا 54 سال است (که از این میان 76% از آنها متأهل اند). 9/21% آنها قبل از کارافرین شدن دانشجو، 5/31% کارمند تمام وقت در شرکتی دولتی، 8/24% کارمند تمام وقت در شرکتی خصوصی، 1/17% کارمند پاره وقت، 1% بیکار، 6/7% خانه دار، 4/13% کارفرما، بودند.
مهمترین انگیزه ها و اهداف زنان کارافرین ایرانی - بترتیب اولویت – عبارت است از: رضایت شخصی ، اثبات شایستگی های خود، کمک به دیگران، داشتن قدرت و موقعیت اجتماعی برتر، استقلال مالی. (در فرانسه مشاهده شد که خانمها در پی استقلال و ارضای شخصی و کمک به اقتصاد و ایجاد شغل اند.
در تحقیق دیگری، اهداف و انگیزه های خانمها عبارت بود از: شناخت فرصت و به دست آوردن پول و لذت بردن از کار. در امریکا دو انگیزه اصلی عبارت بود از: ارضای شغلی و توفیق طلبی، در حالی که خانمهای سنگاپوری علاقه به پیروز شدن و واقع بینی داشتند.
نوع کسب و کارهای زنان کارآفرین ایرانی ۴۴% تولیدی و ۵۶% خدماتی است. در مطالعه ادبیات کارافرینی زنان، مشاهده شد که زنان کسب و کار خود را بیشتر در زمینه کارهای خدماتی ایجاد می کنند. در مطالعه ای که در سه کشور «نروژ» و «زلاندنو» و «انگلستان» صورت گرفته است، زنان در مقایسه با مردان به کسب و کارهای خدماتی بسیار راغب ترند. این نسبتها ۵۴ % در مقابل ۱۱% در نروژ و ۵۶ % در مقابل ۹% در زلاندنو و ۴۵% در مقابل ۴% در انگلستان بوده است.
در تحقیقی که در دو ایالت امریکا صورت گرفته، مشاهده شده است که ۴۲% کارهای سنتی در دست زنان است و ۱۷% کارهای غیر سنتی را زنان اداره می کنند.
در «ایران»، کسب و کارهای زنان در انواع مختلف مشاهده می شود. ۳۹% در فعالیت فرهنگی و هنری و آموزشی، ۱۴% در صنایع غذایی، 6% در حمل و نقل، ۴% در بازرگانی، ۴% در تولید و آموزش بافت فرش، ۴% نیز در خدمات مشاوره ای، فعالیت دارند.
زنان کارآفرین مهمترین مشکلات خود در زمان راه اندازی کسب و کارشان را کاغذبازی های اداری و قوانین دست و پاگیر و گرفتن مجوزها و تأمین منابع مالی و تبعیضها می دانند .
امروز بخش بزرگی از نیروی کار توسط کارآفرین های زن دعوت به کار می شوند و سهم عظیمی از خانواده ها را تحت پوشش مالی خویش قرار می دهند باید به یکایک این کارآفرین ها خسته نباشید گفت . ارزش کار آنها بسیار بالاست و به قول ارد بزرگ : « کارآفرین ، زندگی آفرین است پس آفرینی جاودانه بر او »
پس زنده باد به همه کارآفرین های ایران زمین ...


چگونه فردی جالب و خوش مشرب باشیم؟

http://img3.travelblog.org/Photos/5811/172482/f/1270479-piknik-0.jpg

همه می خواهند که از نظر دیگران خوب و باحال باشند، اما اکثرا نمی توانند. این کار هیچ رمز و رازی ندارد. فقط باید بدانید که چطور باشید و چطور رفتار کنید. راه های مختلفی برای رسیدن به این منظور وجود دارد.
در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم تا بدانید که چطور از نظر دیگران باحال جلوه کنید. این کارها را انجام دهید و بعد خواهید دید که چقدر دوستانتان علاقه مند به رفت و آمد با شما می شوند.
نامزدی خوب و خوشگل پیدا کنید
یک نامزد خوب همیشه شما را پیش اطرافیان سربلند خواهد کرد و باعث می شود که از نظر دیگران فرد ارزشمندی جلوه کنید. چرا؟ چون یک فرد خوب و زیبا حتماً دوستان زیادی دور و بر خود دارد، شما هم با آنها آشنا خواهید شد. و دوستانتان حتماً بدشان نخواهد آمد که با کسی رفت و آمد کنند که افراد زیادی را می شناسد. زیاد به دوستانتان زنگ نزنید
سعی کنید زیاد دنبال دوستانتان نرفته و مدام به آنها تلفن نکنید. حد مشخصی برای این مسئله وجود ندارد، اما دقت کنید همیشه کمتر از مقداری که آنها به شما زنگ می زنند به آنها زنگ بزنید. همیشه با قصد و منظور به دوستانتان تلفن کنید
فقط برای حرف زدن به دوستانتان تلفن نکنید. تلفن هایتان را کوتاه کنید. فقط یکبار زنگ بزنید. و اگر لازم بود برایش پیغام بگذارید. اگر آنها با شما تماس نگرفتند، دوباره به آنها زنگ نزنید مگر اینکه مسئله ای ضروری پیش آمده باشد. مثلاً اگر می خواهید شام بدهید و دوست دارید که آنها را هم دعوت کنید، و آنها با شما تماس نگرفتند، مشکل خودشان است. شما نباید دنبال آنها بروید. خوب لباس بپوشید
مردم دوست ندارند با آدم های بدتیپ و ژولیده رفت و آمد کنند. البته نمی گویم وقتی می خواهید با دوستانتان بیرون بروید کت و شلوار و این چیزها تنتان کنید، اما سعی کنید همیشه مرتب و خوش پوش باشید. یادتان باشد که مردم معمولاً از روی قیافه و ظاهر در مورد افراد نظر می دهند. مطلع و آگاه باشید
مردم دوست دارند با کسی رفت و آمد کنند که بتوانند از او مطلبی یاد بگیرند. اما هول نشوید، اطلاعاتتان را زمانی در اختیار آنها بگذارید که از شما سوال کنند. چون ممکن است فکر کنند قصد پز دادن دارید. و این اصلاً خوب نیست. شوخ و بذله گو باشید
نمی گویم که دلقک باشید. اما اگر طبع شوخ دارید، کمی از آن را به دوستانتان نشان دهید. لازم نیست که منبع سرگرمی و خنده شوید. تعادل را حفظ کنید. و خواهشاً اگر می خواهید جوک تعریف کنید، سعی کنید که حداقل آنرا بی مزه تعریف نکنید که مردم جای خندیدن گریه کنند. افسرده نباشید
اگر حالتان خوب نیست، بهتر است که در خانه بمانید. به قول جامعه شناسی همانند ارد بزرگ : "با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است ". چون مردم دوست دارند که وقتی با دوستانشان بیرون می روند به آنها خوش بگذرد. کسی دوست ندارد در آن زمان شما را مشاوره روانپزشکی کند. بله، می توانید به یکی از دوستان نزدیکتان مشکلتان را در میان بگذارید، اما وقتی یک شب با دوستان بیرون رفته اید سعی کنید که مشکل را فراموش کنید. اسرارآمیز باشید
اگر همه ی جزئیات زندگیتان را به دوستانتان بگویید، ممکن است زیاد جذب شما نشوند. همیشه چیزی را ناگفته نگاه دارید، و افراد همیشه علاقه مند به دانستن آن موضوع باقی می مانند. ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید
هر کسی ضعف و ناتوانی دارد، اما لازم نیست که این مسئله را به اطلاع همه برسانید. اگر این کار را بکنید، آن ضعفتان را باعث شوخی و خنده ی اطرافیان می کنید. اگر نسبت به چیزی حساسیت دارید، با کسی آن را مطرح نکنید و پیش خود نگاه دارید. با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید.

http://alldata.parsaspace.com/aks/mokhtalef/13bedar/4.jpg

اگر بخواهید همیشه افراد شکست خورده و به دردنخور را وارد اکیپ دوستانتان کنید، خودتان هم خیلی زود جزء همان ها به حساب خواهید آمد. و از طرف دیگر، اگر افراد اجتماعی و درست و حسابی را در اطراف خود داشته باشید، مردم هم همان فکر را در رابطه با شما خواهند کرد. افراد را به یکدیگر معرفی کنید
جزء آن افرادی باشید که گروه ها و اکیپ های مختلف را به هم معرفی می کنند. اگر شما دو اکیپ دوست دارید، آنها را به هم معرفی کنید. البته اگر فکر می کنید که این دو گروه به هم می خورند. و از آنجا که آنها فقط شما را می شناسند، احتمالاً وقتی با هم روبه رو می شوند در مورد شما صحبت خواهند کرد. همیشه دیر بر سر قرار بیایید
زود رسیدن سر قرار دو اشکال دارد. یکی اینکه وقتی شما وارد می شوید دیگران متوجه شما نخواهند شد. و دیگری اینکه دوستانتان تصور خواهند کرد که شما جای دیگری نداشته اید که بروید و فقط منتظر آمدن به آنجا بوده اید. اما دقت کنید که خیلی دیر هم نرسید. به حرفهایتان عمل کنید
عمل کردن به حرفها و قول هایتان به دیگران ثابت می کند که فرد قابل اعتمادی هستید و می توان رویتان حساب کرد. اما عمل نکردن به حرفهایتان، نه تنها شهرتتان را لکه دار می کند بلکه باعث می شود چند تا از دوستانتان را هم از دست بدهید. آخرین نفری نباشید که مجلس را ترک می کند
اگر شما آخرین نفری باشید که جمع را ترک کند، نشان می دهد که شما مزاحم بوده اید. اگر بخواهید بیش از حد بمانید احتمالاً شانس دعوت شدن در آینده را از دست خواهید داد. برای بیرون رفتن برنامه ریزی کنید
هر چند وقت یکبار (دوسال یکبار کافی است) برنامه ریزی کنید و دیگران را جایی دعوت کنید. همه چیز را مرتب کرده و بعد همه را دعوت کنید. تحت هیچ شرایطی خونسردیتان را از دست ندهید
کسی دوست ندارد که با کسی بیرون برود که سریعاً عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهد. اتفاقات بد ممکن است بیفتد و شما هم باید واکنش نشان دهید. اما لازم نیست که کنترل اعصابتان را از دست بدهید. همیشه خونسردی خود را حفظ کنید. باحال باشید
رعایت همه ی این نکات باعث می شود که در جمع دوستان به عنوان فردی باحال و خوش مشرب شناخته شوید. اما لازم نیست که برای این کار خیلی تلاش کنید. بگذارید همه چیز عادی پیش برود.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/1/13/26365_431.jpg

ازدواج یک امر مورد محبت خداست

ممکن است این سؤال پیش بیاید که مگر چه خاصیتی در ازدواج است که با سایر امور متفاوت است ، با اینکه ظاهر امر ازدواج بیانگر این است که باید پول خرج کرد و متحمل هزینه شد ؟
برای پاسخ به این سؤال ابتدا وارد بحثی به عنوان مقدمه جهت پاسخگوئی می شویم .
معمولاً کیفیت رفتار ما نسبت به دیگران تابعی از میزان محبت ما نسبت به آنهاست ، به عنوان مثال ، ما وقتی کسی را عمیقاً دوست داشته باشیم ، به او لطف و عنایت بیشتری هم داریم ، دوست داریم او را به منزل خود دعوت کنیم و پذیرایی گرمی از او کنیم ، معمولاً بهترین غذاها و بهترین مکانها را برایش تدارک می بینیم ، حتی سعی در کمکهای مالی یا رفع احتیاجات مختلف او را داریم ، اما وقتی نسبت به کسی محبتی در دل نداشته باشیم مطمئناً هیچ یک از رفتارهای بالا از ما سر نمی زند و رابطه ی ما ممکن است فقط در حد یک سلام و علیک باشد .
رفتاری که یک پدر یا مادر با فرزندانش دارد بسیار متفاوت و متمایز است از رفتاری که با بچه های دیگران دارد ، دیده اید که چگونه والدین زحمت ما را کشیده اند ، برای ما تلاش و کوشش کرده اند ، احتیاجات مالی و … ما را رفع کرده اند اما آیا والدین ما نسبت به دوستان ما یا حتی نسبت به دیگر بچه های فامیل این رفتار را دارند ؟
مطمئناً خیر ، علت آن هم مشخص است زیرا محبتی که آنها نسبت به ما دارند بسیار بیشتر از محبتشان به دیگران است ، پس این یک اصل کلی است که کیفیت رفتار انسان نسبت به چیزی یا کسی ، تابعی از میزان محبت فرد نسبت به آن است و هر چه محبت بیشتر باشد تلاش و دلسوزی بیشتر است و بالعکس هر چه محبت کمتر باشد ، تلاش و دلسوزی و وقت گذاشتن کمتر است .
همین قاعده نیز در مورد خداوند صادق است ، او نیز ، به هر چیزی محبت بیشتری داشته باشد ،عنایت و لطف بیشتری هم دارد ، آیا محبتی که خداوند نسبت به متقین دارد با محبتی که نسبت به کافرین دارد یکسان است ؟ مطمئناً یکسان نیست ، یکی را در بهشت برین با بهترین امکانات جای می دهد و دیگری را در قعر جهنم با آتش های سوزان پذیرایی می کند .
طبق حدیث شریف نبوی ((ما بنی فی الاسلام احب الی الله عزوجل من التزویج)) ،3 ((هیچ بنائی در اسلام محبوبتر از ازدواج بنا نشده است)) ،
ازدواج یک امر مورد محبت خداست و طبق قاعده ای که بیان کردیم وقتی اصل ازدواج مورد محبت خدا باشد پس خداوند رحمان نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد ، نمی تواند خود را در این کار شریک نکند ، نمی تواند و یا بگو دلش نمی آید نسبت به مشکلاتی که در امر ازدواج پیش می آید بی تفاوت باشد ، بنابراین خداوند در کاری که مورد محبتش باشد شرکت می کند ، یار و مددکار می شود و از جنبه های مختلف که یکی از آنها مسائل اقتصادی آن است در این کار ، گره گشایی می کند و از راههایی که به ذهن انسان نمی رسد یا کمتر می رسد مدد می رساند .
محبتی که خداوند نسبت به موضوع ازدواج دارد با محبتی که نسبت به مسائل شغلی ، تحصیلی و … دارد ، اصلاً قابل مقایسه نیست و عنایتی که خداوند نسبت به آنها دارد یکسان نیست ، حتی خیلی پیش آمده که برخی بعد از مدتها بیکاری به هنگام ازدواج صاحب کار شده اند و این نه به خاطر آن بوده که کار و شغل فرد مورد عنایت خدا بوده و خداوند بدان دلیل کاریابی کرده ، بلکه به خاطر مسئله ازدواج بوده که خداوند کاری را برای وی فراهم کرده تا از لحاظ نیازهای اقتصادی تأمین باشد .
علت محبوبیت ازدواج نزد خداوند ، بحثی مفصل و بسیار هم تأمل برانگیز است که از حوزه گفتار ما خارج است اما در اصل محبت خداوند نسبت به ازدواج شکی نیست ، روح آیات و روایات زیادی ، همه بیانگر همان حدیث شریف هستند که ازدواج ، بنای محبوب خداوند است و خداوند به برپا کنندگان این بنا ، نظر لطف و رحمت دارد و خود خداوند متکفل خیلی از کارها می شود و حتی در بعضی موارد ، در یافتن همسر به انسانها نیز کمک می کند و اگر انسانها در یافتن همسر مناسب و رو به راه شدن خیلی از مسائل ازدواج توفیق یافتند نباید هیچگاه از ابعاد پنهانی آن غافل بمانند و از دیدن دست پنهانی خداوند و عنایت او غفلت بورزند.
خداوند در این آیه شریفه ، بعد از اینکه وعده غنا می دهد – و همین وعده غنایی که می دهد بیانگر محبتی است که به ازدواج دارد – دلیل آنرا هم بیان می کند که بدین دلیل خداوند آنها را از فقر نجات می دهد که او ((واسع)) است ، او ((وسعت دهنده)) است .
امور جهان خارج از کنترل خداوند قرار ندارد که خداوند در تغییر آن دست بسته بماند ، بنابراین او اگر بخواهد می تواند عسرها را تبدیل به یسر کند ، گره ها را باز کند و سختی ها را برطرف کند و در مورد ازدواج ، چون امر مورد محبت خداست پس حتماً این کار را هم خواهد کرد بنا به گفته خود وی .
خداوند با اینکه توانایی انجام هر کاری را دارد اما در خیلی موارد ، دخالتی در زندگی انسانها نمی کند ، چون بحث امتحان انسانهاست لذا آنها را به حال خود وا می گذارد تا رفتار آدمیان بروز کند ، اما در مورد مسائل اقتصادی ازدواج ، بحث امتحان نیست تا انسانها به حال خود باشند لذا خداوند از مقام لطف و عنایت با این مسائل برخورد می کند .
البته این سخنها بدین معنا نیست که به محض ازدواج پول از زمین و آسمان برایتان فرو می ریزد ، اما می توان گفت که زندگیتان به خاطر مسائل مالی مورد تهدید قرار نمی گیرد و بنای ازدواج به دلیل فقر از هم نمی پاشد ، البته همه ی اینها مشروط بر این است که سایر مسائل را در انتخاب همسر رعایت کرده باشید وگرنه اگر گرفتار همسر طمّاع و حریصی بشوید ، اگر پول هم پارو کنید ، باز هم فقیر می شوید و یا اگر خودتان توقعات زیادی داشته باشید نمی توانید از زندگی لذت زیادی ببرید .
اگر این مسائل برایتان خیلی ثقیل است از والدینتان بخواهید تا از اوایل زندگیشان برایتان بگویند و یا از افراد دیگر پرس و جو کنید تا بفهمید که آنها از هیچ شروع کرده اند ، خیلی از آنها ، در ابتدای زندگی آه نداشته اند که با ناله سودا کنند ، با خانه های استیجاری و در آمد بسیار کم شروع کرده اند تا به امروز رسیده اند که ممکن است ثروتی به هم زده باشند که شما در حسرت داشتن همچنین ثروتهایی هستید .
درست است که امروزه نیز مشکلات فراوان است اما یادتان باشد که موضوع ازدواج ، موضوع مورد محبت خداست و این نه بدان معناست که هیچ سختی به شما نمی رسد و هم نه بدان معناست که لازم به کوشش و تلاش نیست ، هم تلاش کنید ، هم امید داشته باشید ، هم زحمت بکشید و هم دعا کنید ، هم توکل کنید و هم کار کنید .
گفت آری گر توکل رهبرست این سبب هم سنت پیغمبر است
گـفت پـیغمبر بـه آواز بـلند بـا تـوکل زانـوی اشـتر بـبند
رمز الکاسب حـبیب الله شنو از تـوکل در سـبب کـاهل مشـو
تمامی حکایتها را که خواندید این حکایت را با دقت بیشتری بخوانید ، چرا که علاوه بر مسائل اقتصادی زندگی ، حرفهای بسیاری برای گفتن دارند و نقاط مثبت یک انتخاب خوب و یک زندگی خوب و یک تلاش همه جانبه و همراهی همه جانبه در آن بیان شده است .
زندگی فراز و نشیب و سختیهای فراوانی دارد . گاهی باید با مشکلات دست و پنجه نرم کنی ، گاهی باید برای مدتی با مشکلات کنار بیایی و آنگاه صبر را پیشه کنی تا بتوانی پرنده خوشبختی را به خانه ات بخوانی .
من و شوهرم ، وقتی که تصمیم به ازدواج گرفتیم ، هر دو می خواستیم در کنکور دانشگاه شرکت کنیم . پیش از آن من قصد ازدواج نداشتم ، آرزوی ادامه تحصیل و رسیدن به قلل مدارج عالی تحصیلی همیشه در ذهنم بود ، از همین رو هر چه خواستگار داشتم به بهانه هایی رد می کردم ، تا اینکه یک روز ، یکی از بستگان که آدم بسیار خوب و فهمیده ای بود ، گفت :
ـ قبولی در ازدواج به همان اندازه مهم است که تو در کنکور دانشگاه قبول شوی . متوجه حرف او نشدم .
به همین خاطر پرسیدم :
ـ منظورتان چیست ؟
ـ سعی نکن به خاطر درس فرصتهای خوب ازدواج را از دست بدهی ، زیرا اگر به بالا ترین مدارج علمی هم برسی و سپس یک ازدواج ناموفق داشته باشی ، نمی توانی از تجربیات علمی خود بهره زیادی ببری .
به او گفتم :
ـ منظورتان این است که درس را رها کنم و ازدواج نمایم ؟
ـ نه ! … سعی کن حالا که خواستگاران خوبی داری ، با کسی ازدواج کنی که به ادامه تحصیل تو علاقه مند باشد و خودش هم قصد ادامه تحصیل داشته باشد .
حرف او در من اثر کرد ، احساس کردم پیش از این اشتباه کرده ام ، از همین رو ضمن تشکر از او ، خواستم که در انتخاب یک همسر مناسب و شایسته مرا یاری دهد . کمکهای او بالاخره مرا موفق کرد .
شوهرم جواد ، بیست و پنج سال داشت و خود را برای شرکت در کنکور فوق لیسانس رشته فیزیک آماده می کرد ، او وقتی متوجه شد که من هم قصد ادامه تحصیل دارم به قدری خوشحال شد که گفت :
من به تو قول می دهم که از هیچ کوششی فرو گذار نکنم ، اما باید بپذیری که در این شرایط زندگی بسیار سخت و طاقت فرسا می شود ، آیا حاضری تن به هر سختی و مشقتی بدهی ؟
به او گفتم :
ـ من حاضرم همه مشکلات را تا رسیدن به آرزویم تحمل کنم ، اما به شما هم اطمینان می دهم به پاس موافقت شما با ادامه تحصیل من ، در خوشبخت کردن شما کوتاهی نکنم .
من و او با هم پیمان بستیم که یکدیگر را خوشبخت کنیم ، همسرم ، جواد ، برای اینکه حسن نیت خودش را ثابت کند ، در عقد نامه قید کرد که متعهد به ادامه تحصیل من خواهد شد ، ضمناً مهریه ام نیز تلاش برای کسب دکترا در رشته مورد علاقه ام و یک سفر به مکه معظمه برای انجام حج تمتع بود .
زندگی را آغاز کردیم من به کمک شوهرم در یک دوره فشرده توانستم درسهایم را مرور کنم ، جواد بیش از من نگران قبول شدن بود ، او می گفت ، سعی کن تلاش خودت را بکنی ، قبول یا رد شدن تو مهم نیست زیرا هنوز هم فرصت داری و من می توانم بیشتر به درسهایت کمک کنم حرف او باعث شد که من اضطرابم را از دست بدهم و در کنکور سال 62 در رشته دندانپزشکی قبول شوم .
از همان موقع تلاش هر دومان برای تحمل مشکلات زندگی بیشتر شد ، جواد به طور نیمه وقت در یک اداره کار می کرد و ماهیانه بیشت هزار تومان می گرفت . مقدار زیادی از آن پول را بابت اجاره خانه می دادیم ، بقیه را که چیزی نزدیک به هشت هزار تومان بود برای مخارج دانشگاه و خورد و خوراکمان استفاده می کردیم ، بسیاری از شبها به خاطر صرفه جویی در مخارج زندگی سعی می کردیم به این بهانه که چاق شده ایم غذا نخوریم ، حتی به همین بهانه یک روز تصمیم گرفتیم که فقط یک وعده غذا بخوریم ، هر چه به آخر برج نزدیکتر می شدیم وضعیت مالی بدتری پیدا می کردیم از همین رو، نیمی از مسیر را پیاده می رفتیم تا حتی در تهیه بلیط اتوبوس هم دچار مشکل نشویم ، صبح زود ، یکساعت از روزهای قبل ، زودتر بیرون می زدیم و به بهانه پیاده روی و ورزش مسافت زیادی را پیاده طی می کردیم ، بعد از ظهر هم به همین ترتیب عمل می کردیم .
در طول روز تنها غذای گرم را در دانشگاه می خوردیم . شب هنگام با سالاد و میوه های ارزان قیمت سر می کردیم ، شاید باور نکنید ، چندین سال ، فصل زمستان را هر دو با یک کاپشن سر می کردیم ، من و او فقط یک کاپشن داشتیم،یک روز او کاپشن می پوشید و روز بعد من ، می پوشیدم ، اینطوری کسی متوجه مشکل مادی ما نمی شد ، جواد می گفت :
ـ نباید کسی بداند که ما با چه مشکلاتی زندگی می کنیم
منبع
1 - وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه ، جلد 14 ، صفحه 26
2- جوانان و انتخاب همسر ،
3 - بحارالانوار ،
4- کدو مطبخ قلندری

زن و نگاه جنسیتى به او

زن و نگاه جنسیتى به او ، موضوعى است که امروزه در فرهنگ هاى گوناگون سراسر جهان مى توان ردپایى از آن گرفت؛ از آمریکا گرفته تا همین تهران خودمان.

از فرهنگ هایى که خود را به سلطه ی غرب فروخته اند، انتظارى جز این نیست که از سویى ، برخى حقوق مدنى را براى زنان تعریف مى کنند و در جامعه جا مى اندازند که زن و مرد برابر و یکسانند ، اما از سوى دیگر از زنان انتظار دارند که نقش یک کالاى جنسى را بازى کنند.

براى اثبات این ادعا کافى است به عرصه هایى که قرار است زنان و مردان نقشى برابر ایفا کنند، توجه کنیم تا در یابیم که حتى در چنین مواردى نیز زن نقشى برتر از یک ویترین جنسى ندارد.

در فرهنگ سنتى و حتى مدرن ما نیز کیفیت برداشت عمومى جامعه از زنان، فراتر از این نیست، چه آنگاه که زن قرار است فقط در زوایاى خانه تعریف شود، چه آن زمان که مانند عروسکى در کوچه و خیابان و محل کار به خودنمایى مى پردازد.

سیاستمداران و روشنفکران مرد غربی در پى اثبات تساوى حقوق زن و مرد، مبناى اسلام را به سخره مى گیرند، و خود را مدافع زنان معرفی می کنند حال آنکه خود آنها بیشترین ضربه را به جایگاه رفیع زنان وارد می سازند به سخن متفکر برجسته ایی نظیر ارد بزرگ « مردانی که بیشتر از جایگاه و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند » . گردانندگان مرد غرب در عمل زن را در اسباب تفریح و خوش آمد خویش تعریف مى کنند، چرا که تا زنى در پى زیباتر جلوه کردن در چشم مردان به تزئین و آرایش خود مى پردازد، خود را از مراتب انسانى پائین کشیده و نقش کالا را بازى کرده است.

از طرف دیگر، وقتى که در نگاه سنتى، از زن انتظار مى رود در وهله اول، همسر خوبى براى شوهرش باشد- حال این که شوهر او چگونه مردى است و آیا نقش شوهرى خود را به خوبى ایفا مى کند یا نه، فرقى نمى کند- در حقیقت دوباره گرفتار همان برداشت جنسیتى شده ایم.
در جامعه ما، "مرد " چنان تعریف شده که با شنیدن این کلمه، وظیفه همسرى و پدرى را در نظر نمى گیریم بلکه نقش اجتماعى و مسئولیت هاى فراوان او را در ذهن مجسم مى کنیم، حال آن که کلمه" زن "، مترادف همسر است و جایگاه اجتماعى پیدا نمى کند.

آیا اگر زنان متناسب با توان و تحصیلات خود امکان رشد در موقعیت هاى اجتماعى مى داشتند و فرصت رقابت با مردان هم تراز شان که سال ها پس از آنان وارد عرصه هاى اجتماعى شده اند فراهم بود و همچون مردان فرصت آزمون و خطا پیدا مى کردند، بدون آن که زیر ذره بین باشند و پدیده اى به نام «سقف شیشه اى» در مسیر ارتقاى شغلى آنان وجود نمى داشت، آیا باز هم خیل عظیمى از زنان، احساس مى کردند که باید در نقش یک کالاى جنسى خود را در معرض خریداران قرار دهند؟

آیا اگر چنین تقاضایى از سوى مردان جامعه نمى بود و اصولاً زن حتى در بستر خانواده به شکل یک کالاى جنسى تعریف نمى شد، باز هم شاهد چنین فاجعه اى بودیم؟
و آیا مگر هر پدیده اى در جامعه از قاعده عرضه و تقاضا پیروى نمى کند؟
آیا چنین برداشتى از زن در دین مبین اسلام و در کلام خدا نیز هست؟
نگاهى به زنانى که قرآن معرفى مى کند و نقشى که براى آنان قائل است، رهنمود خوبى براى ماست ، تا ببینیم چقدر به آیات الهى پایبند بوده ایم:

داستان آسیه، داستان عجیبى است. او زنى است که اتفاقاً در جایگاه همسرى تعریف نمى شود، چرا که قرار است نقش اجتماعى بزرگى بازى کند و از طرفى شوهرش مردى نیست که لیاقت زنى چون او را داشته باشد. آسیه فراتر از فهم و درک بسیارى از مردان عصر خود به پیامبر زمانش، موسى، ایمان مى آورد و در این مسیر، نه تنها از دست دادن تمامى موقعیت هاى اجتماعى خود را به عنوان همسر فرمانروا به هیچ مى گیرد که شکنجه و مرگ را به زندگى در بارگاه فرعون ترجیح مى دهد و خداوند به این جهت است که او را مى ستاید.

مریم ، زن دیگرى است که در جایگاهى فراتر از نقش همسرى و حتى مادرى تعریف مى شود. خانه این دختر جوان قرارگاه ملائکه است و میوه هاى بهشتى او تعجب و غبطه ذکریا را برمى انگیزاند. مریم در جایگاه مادرى نیز نقشى کاملاً اجتماعى بازى مى کند، او خاستگاه رسالت است.

اما ملکه سبا، بلقیس، زنى مشرک است که به سوى توحید مى آید. کافى است که این فرمانروا را با دیگر فرمانروایان که در قرآن از آنها نام برده شده و همگى مرد هستند مقایسه کنیم، مردانى مثل فرعون و نمرود. سرزمین آباد سبا را ببیند در مقابل سرزمین هاى غرق ظلم و جور این حاکمان. حکومت دارى عاقلانه و منصفانه بلقیس را که پس از شنیدن پیام سلیمان، به مشورت با درباریانش مى نشیند و مدبرانه به آنها مى گوید که وقتى سرزمینى تصاحب شد، امراى آن ذلیل و خوار مى شوند، مقایسه کنیم با رفتار مستبدانه فرعون و نمرود با اطرافیانش.

ادب و متانت بلقیس را در برابر سلیمان در کنار طغیانگرى آن مردان فرمانروا در برابر معجزات پیامبران قرار دهیم. حجب او را مى بینیم در دربار سلیمان زمانى که به اشتباه دامنش را بالا مى گیرد تا از آب بگذرد و بعد پى مى برد که پا روى شیشه گذاشته است و مقایسه کنیم با تکبر فرعون. نگوییم شکوه دربار سلیمان او را خاضع کرده است که رفتار انسانى او را پیش از آن نیز دیده ایم و مگر نه این که شکوه موسى در ماجراى اژدها بر فرعون نیز ظاهر شد و مگر نه این که نمرود گلستان شدن آتش بر ابراهیم را دید؟

بلقیس به پیامبرى سلیمان ایمان آورد و سرکشى نکرد، اما مردان فرمانروا تا آخرین دم زندگى و با دیدن معجزات پیاپى، به جنگ با پیامبران عصر خود ادامه دادند.

راستى هدف قرآن از این مثال ها چیست؟ آیا قرآن نقش جنسیتى براى زن تعریف مى کند؟ پس چرا در میان تمامى فرمانروایان نام برده شده در قرآن فقط یک نفر و آن هم یک زن است که چنین نقش اجتماعى بزرگى بازى مى کند؟
چرا در میان آن همه مردان متکبر، خودسر، مستبد و ناتوان، فقط یک زن به چنین نمادى از عقل، تدبر و اطاعت فرمان خدا تبدیل مى شود؟
خداوند هیچ گاه مردم سرزمین سبا را جز به جهت آن که مشرک بوده اند، به دلیل دیگرى سرزنش نمى کند و مثلاً نمى گوید چه مردم نادانى که حکومت زنى را پذیرفته اند.

در این خطوط پایانى به جملاتى از سخنان رهبر معظم انقلاب که در دیدار گروهى از بانوان عنوان شده و راهنما و سرمشق من بوده است، اشاره مى کنم:

« فاطمه زهرا (س) در قله بشریت قرار دارد و کسى بالاتر از او نیست و مى بینیم که آن بانوى مسلمان، این فرصت و قدرت را یافت که خودش را به این اوج برساند. پس فرقى بین زن و مرد نیست و به خصوص شاید از همین جهت است که خداى متعال در قرآن کریم، آن وقتى که راجع به نمونه ی انسان هاى خوب ،و نمونه ی انسان هاى بد مثال مى زند: و ضرب الله مثلاللذین امنوا امراة فرعون (تحریم آیه ۱۱) در مقابل هم در مورد انسان بد و کج رفتار و انسانى که در جهت غلط حرکت مى کند ، به زن نوح و لوط مثال مى زند. در همه قرآن وقتى مى گوید: ضرب الله للذین آمنوا یا ضرب الله للذین کفروا، در هر ۲ مورد از زن مثال مى زند. آیا این به معناى آن نیست که ما باید از دیدگاه اسلام، به برداشت غلط و متأسفانه مستمر در تاریخ بشریت نسبت به جایگاه زن پاسخ بدهیم؟

اسلام مى خواهد بایستد و این برداشت و روش و فهم غلط از مسأله زن را- که در طول تاریخ هم وجود داشته است- تصحیح کند.
من تعجب مى کنم- جز استثناءها- چرا این گونه بوده است؟ چرا بشریت همواره درباره مسأله زن و مرد، کج فکر کرده است و مى خواهد در مقابل این بایستد؟
شما از تعلیمات انبیاء که بگذرید، در همه برداشت ها و تحلیل ها و تفکرات بشرى، جایگاه زن و مرد، جایگاه غلطى مى باشد. حتى در تمدن هاى خیلى بلند پایه دنیاى باستان- مثل تمدن روم و ایران- برداشت از زن، یک برداشت غلط است که ذکر جزئیات و بیان تفاصیل دیگر از حوصله ی این مقاله خارج است. باشد در فرصتی دیگر...

مردان پولدار چاق‌ترند، زنان پولدار لاغرتر

شما وقتی پول کافی داشته باشید بیشتر می‌خورید یا وقتی فقیرتر باشید؟ وقتی درآمدتان کافی باشد، بیشتر ورزش و فعالیت می‌کنید یا وقتی باید برای یک لقمه نان به این در و آن در بزنید؟ تازه‌ترین مطالعات در کانادا، پاسخ‌های جالبی به این پرسش‌ها می‌دهد.
در این مطالعه، مشخص شده که در این مورد زنان و مردان باهم فرق دارند. به این ترتیب‌ مردان در محله‌های بادرآمد بالا، اندکی چاق‌تر از مردان محله‌های فقیرترند در حالی که در مورد زنان کاملا برعکس این موضوع صدق می‌کند؛ یعنی زنان هرچه فقیرتر، چاق‌تر.


بررسی اطلاعات به دست آمده در این نظرسنجی، نشان می‌دهد که مردان ثروتمند، حدود 5 کیلوگرم چاق‌تر از مردانی هستند که درآمدشان کمتر است اما زنانی که در محله‌های بالانشین زندگی می‌کنند، تفاوت بیشتری با هم‌جنسان خود در محله‌های فقیرتر دارند و تا 10 کیلوگرم چاق‌ترند.

توجیه تحلیل‌گران این نتایج این است که مردان پولدارتر، مشاغل کم‌تحرک‌تر دارند و به همین دلیل بیشتر مستعد اضافه‌وزن و چاقی‌اند؛ در حالی که مردان بادرآمد کمتر، اغلب ناچارند برای به دست آوردن درآمد کافی، بیشتر فعالیت کنند و حتی گاهی چند شغل داشته باشند.
اما در مورد همسران این مردان، وضعیت متفاوت است. زنان پولدارتر، که دغدغه مالی ندارند، بیشتر در فکر حفظ تناسب اندام خود هستند و بیشتر به سالن‌های ورزشی می‌روند و برای ورزش کردن، پول خرج می‌کنند.
در حالی که زنان فقیرتر، مدیریت کافی روی مسائلی که مستقیما به سلامت آنها مربوط می‌شود، ندارند. شاید یکی از علل اصلی این امر افسردگی به خاطر مسائل مالی باشد که انزوا و کم تحرکی را موجب می شود . عدم شادی در روحیه زنان تاثیر فوق العاده بدی دارد باید شاد بود و شادی را باز آفرینی کرد به قول ارد بزرگ : اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست ) و به این شکل می توان از عوارض وحشتناک اضافه وزن جلوگیری نمود.

متاسفانه زنانی که درآمد همسرانشان کم است کمتر ورزش می‌کنند و کمتر به فکر تهیه غذای سالم و مفید برای خود و خانواده‌شان هستند. در این مطالعه مشخص شده این زنان بیشتر از زنان طبقه ثروتمند تمایل به مصرف فست‌فودها و غذاهای آماده دارند.
جزئیات این مطالعه در نشریه «علم و بهداشت اجتماعی» منتشر شده است. می‌توان این مطالعه را با نتایج برخی مطالعات دیگر در همین راستا، مرتبط دانست؛ مطالعاتی که نشان می‌دهد جایی که در آن زندگی می‌کنیم و شرایط محیط زندگی ما می‌تواند روی سلامت و بیماری ما، به‌خصوص روی چاقی یا تناسب اندام ما تأثیر بگذارد.
به‌عنوان مثال برخی مطالعات نشان داده نوجوانانی که محل زندگی آنها به محل‌های ورزشی یا پارک‌ها نزدیک است، کمتر احتمال دارد که چاق شوند.
یک نظرسنجی دیگر نیز که چند ماه پیش در ایالت واشنگتن آمریکا انجام شده، نشان می‌دهد که زندگی در محله‌های با سطح اقتصادی پایین‌تر، باعث می‌شود احتمال چاقی و اضافه‌وزن افراد بالاتر برود؛ به گفته محققان مجری این طرح در دانشگاه واشنگتن، تأثیر زندگی در این محله‌ها بر چاقی، به مراتب قوی‌تر از درآمد خود فرد و نیز میزان تحصیلات اوست.
این ملاحظات می‌تواند در برنامه‌ریزی‌های بهداشتی و تهیه محتواهای آموزش سلامت برای مردم با فرهنگ‌ها و دیدگاه‌های مختلف مؤثر باشد.
همچنین برای مدیران شهری نیز مهم است تا بدانند که طراحی فضاهای شهری، اماکن ورزشی و پارک‌ها و بوستان‌ها، تا چه حد می‌تواند در سلامت مردم، تأثیر بگذارد .

در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر

همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز می‌کند. خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار، در هر حال پدیده‌ای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصه‌های زندگی شما به وجود آورد.همچنین خشم می‌تواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند. و زودتر ازآنچه تصور می‌کنید به سلامت شما آسیب می رساند.
خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغیر است: خشم می تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون آمیز باشد.
عصبانیت می‌تواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران، اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند.
فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده اند نیز از عواملی هستند که می توانند خشم شما را برانگیزند.

http://img.tebyan.net/big/1387/12/3985252202271132161621085715724472127106233.jpg

بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می شویم، از خود بروز می‌دهیم. ارد بزرگ در جمله ایی اینچنین می گوید آتش خشم را با آب سکوت خاموش کن .
ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر، این روش منطقی‌ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید.
جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید.سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید.

...

چگونه جذاب باشیم ؟

http://www.moheet.com/image/55/225-300/558407.jpg

یکی از مهمترین رازهای رسیدن به آن جذابیت است و قبل از هر چیز باید بدانیم که جذابیت چیزی غیر از زیبایی است‌. شخص می‌تواند صورت زیبایی نداشته باشد اما بسیار جذاب باشد و هم چنین می‌تواند بسیار زیبا باشد اما اصلاً جذابیت نداشته باشد. جذابیت و گیرایی یک ویژگی کاملاً اکتسابی است و به راحتی می‌توانیم صاحب آن باشیم‌:

ظاهری آراسته داشته باشید.
تمیز و مرتب باشید، هماهنگی و پاکیزگی شما، ناخودآگاه شما را جذاب می‌کند. بعضی از افراد براساس تصوری اشتباه برای جذاب شدن به زحمت زیادی می‌افتند و خود را به شکل‌های عجیب و غریبی درست می‌کنند. مهمترین مسئله این است که مرتب و هماهنگ و در عین حال ساده باشید. نامرتب بودن حتی حرفهای قشنگ‌، مثبت و تأثیرگذار شما را ضایع می‌کند. فرزندی که همیشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهری مرتب می‌بیند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمی‌فریبد. چون ممکن است جذب ظاهر آراسته کسی شوند که تأثیر منفی او از اثرات مثبتش به مراتب بیشتر باشد.

بیشتر سکوت کنید:
غالباً افراد به اشتباه برای این که جذاب‌تر شوند، بیشتر شلوغ می‌کنند و به خطا می‌روند. سکوت‌، یک تأثیر ذهنی و روانی بسیار قوی می‌گذارد. در سکوت‌، فرد پیرامون خود خلاء ایجاد می‌کند و هر خلایی‌، جذب را سبب می‌شود. آنها که بیشتر صحبت می‌کنند و کمتر می‌شنوند از جذابیت خود می‌کاهند، حال آن که سکوت و گوش دادن بیشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمینان‌تر معرفی می‌کند و این زمینه‌ای مساعد برای صمیمیت بیشتر است‌. سکوتی سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صمیمیت است‌.

نرم و ملایم سخن بگویید:
هنگامی که نرم و ملایم صحبت می‌کنید افراد را جذب خود می‌کنید و به راحتی می‌توانید بر روی آنها تأثیر بگذارید. آدم‌های خشن و داد و بیدادی افراد مناسبی برای اطمینان کردن‌، نیستند.

فروتن باشید :
غرور بیشترین دافعه را در اطراف شما ایجاد می کند ارد بزرگ می گوید : فروتنی ما را خواستنی می کند و دوست داشتنی . این بدین معنی است که باید به توان دیگران احترام بگذاریم همانطور که برای شخصیت خویش ارزش قائل هستیم .

فرد محترمی باشید:
بی‌احترامی به خود، به دیگران و بی‌احترامی و بی ادبی در کلام و رفتار همگی از جذابیت شما می‌کاهد. شما باید هم در ظاهر آراسته باشید و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از درون موج می‌زند.
محترم و مؤدب و باشخصیت باشید، خواهید دید خود به خود جذاب می‌شوید.

زیاد شوخی نکنید اما بسیار تبسم کنید:
شوخی فراوان از انرژی ذهنی و جذابیت شما می‌کاهد چرا که شوخی فراوان به تدریج مرزهای لازم بین افراد را از بین می‌برد متبسم باشید که تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می‌بخشد. در تبسم‌، سنگینی و متانت و جذابیت است‌.

قاطعیت یعنی جذابیت‌:
کسانی که شخصیت قاطعی دارند و هدفها و ارزش‌های معینی دارند، بی‌استثنأ می‌توانند افراد جذابی باشند. زیرا شخصیت‌هایی جذاب و تأثیرگذارند که بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصی بودن و به آنها رسیدن اعتماد به نفس زیادی به ارمغان می‌آورد و جذابیت از وجود چنین شخصی موج می‌زند.

آسان بود، این طور نیست‌؟ فکر می‌کنم شما هم می‌توانید یکی از جذاب‌ترین و ماندگارترین‌ها باشید. معطل نشوید دست به کار شوید

سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

ترس کودکان

ترس کودکان

کودکان ما از پدیده هایی می ترسند که اغلب ما بزرگسالان آن ها را ترسناک نمی دانیم. برای چند دقیقه به دوران کودکی خود برگردید ، به زمانی که سایه های اجسام در شب ، موجب ترس و وحشت شما می شد.در آن لحظه چه احساسی داشتید؟ اکنون درباره ی سایه ها چه فکر می کنید؟ آیا ترس شما پوچ و بی معنی نبوده است؟

احساسات و تصورات کودکان برای آن ها کاملاً واقعی است. وقتی که کودک با عروسک ها و اسباب بازی هایش بازی می کند و به هرکدام از آن ها شخصیتی می دهد، چرا سایه روی دیوار نباید هیولایی بزرگ باشد که قصد دارد او را بگیرد؟

تمامی احساسات کودکان – حتی آن ها که بار منفی دارند – باید به عنوان واقعیت مورد پذیرش قرار گیرند. اگر والدین قبول کنند که ترس و دلهره بخش طبیعی زندگی کودک است و در برابر اضطراب های فرزندشان ملایم و صبور باشند ، در رویارویی با ترس به او بهترین کمک را کرده اند ، زیرا او احساس خواهد کرد که هر اندازه هم پریشان و آشفته باشد، باز هم والدینش تعادل خود را از دست نخواهند داد و می توانند با حضور خود از او حمایت و پشتیبانی کنند.

کودکان نباید در محیطی زندگی کنند که عاری از مشکلات و دشواری باشد ، چرا که بزرگ شدن آن ها مستلزم روبه رو شدن با وقایع و کسب تجارب گوناگون است.بگدارید کودکانتان مشکلات اطراف شما را درک کنند تا بتوانند در آینده همراهتان باشند . بگدارید کودک خود با آزمون و خطا پی به بعضی از مشکلات و شکستها ببرد . بگدارید اشتباهاتش را متوجه شود و در پی جبران آن باشد به قول ارد بزرگ : کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است . اگر کودکی برای مقابله با ترس هایش همیشه وابسته به والدین و اطرافیانش باشد، انتظار دارد که آن ها همیشه مشکلات او را حل کنند. ترس فرزندتان را تایید کنید، ولی در ترسیدن با او مشارکت نکنید. بگذارید او با نگاه کردن به عکس العمل شما در مواجهه با عامل ترس به اشتباه خود پی ببرد.



منبع
http://www.camrobaby.com/documents/document/11720/11657/portal.aspx

گریه کنید !

اما آیا می‌دانید که اشک ریختن می‌تواند چقدر برای روح و جسم ما مفید باشد؟حتماً تعجب می‌کنید البته فراموش نکنید اشک ریختن ممکن است از طریق محرک‌های بسیاری ایجاد شود اما آنچه که ما در این بحث می‌خواهیم مطرح کنیم اشک ریختن به واسطه تحریک احساسات است. محققان عقیده دارند گریه و خنده هر دو ریشه در یک بخش از مغز دارند و همان‌طور که خنده فواید زیادی برای بدن دارد که می‌توان از آنها به پایین آوردن فشار خون، افزایش قدرت ایمنی بدن و بهبود حالت روحی اشاره کرد گریه نیز خواص مشابهی دارد.متخصصان مغز و اعصاب که روی گریه تحقیقات زیادی انجام داده‌اند می‌گویند گریه می‌تواند براثر هر محرک بیرونی مانند شنیدن یک موسیقی، تماشای یک فیلم یا محرک درونی مثل یادآوری خاطرات تلخ و یا هر چیز دیگری ایجاد شود اما آنچه اهمیت دارد این است که بدین ترتیب تخلیه احساسی که بسیار ضروری است انجام می‌گیرد.باید بدانید که به طور عادی زنان 4 برابر بیشتر از مردان گریه می‌کنند و بررسی‌های انجام شده نشان داده است که 85 درصد از زنان و 72 درصد از مردان پس از گریه احساس بهتری دارند.البته گریه مردها و زنان با هم تفاوت بسیار دارد به قول ارد بزرگ :میان اشک مرد و زن فاصله و بازه ای از آسمان تا زمین است . همچنین یکی از تأثیرات اجتماعی گریه نیز این است که وقتی ما گریه می‌کنیم اطرافیان نرمش و انعطاف پذیری بیشتری نشان داده و تمایل به حمایت بیشتری از ما پیدا می‌کنند. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که گاهی اوقات گریه کردن بسیاری از مسائل نهفته احساسی را آشکار می‌کند.
به عبارت دیگر گاهی اوقات ما تا گریه نکنیم نمی‌دانیم که ناراحت هستیم. به قول نویسنده کتاب «راز اشک‌ها» ما از طریق گریه کردن درباره احساسات خود بیشتر می‌آموزیم و بدین ترتیب می‌توانیم با این احساسات کنار بیاییم.شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که درست وقتی که حالتان به‌ظاهر خوب است با کوچک‌ترین اشاره و بهتر بگویم با جرقه‌ای به گریه می‌افتید، این همان آشکار کردن احساسات نهفته است، یعنی امکان دارد شما در اعماق قلب خود احساس تنهایی، ناراحتی، عصبانیت، یأس و طرد شدگی کنید اما به آنها اهمیت ندهید تا این که انباشته شود و بالاخره در جایی بروز کند.نکته دیگر این است که همان‌طور که اشک ریختن و تخلیه احساسی مفید است انباشته کردن خشم و ناراحتی و نگاه داشتن اشک هم مضر است. مطالعات نشان داده است که انباشت احساسات منفی موجب افزایش فشار خون، مشکلات قلبی، سرطان و بسیاری از عوارض دیگر می‌شود.به یاد داشته باشید که ما از نظر طبیعی و ژنتیکی باید در مواردی اشک بریزیم. پس اگر بخواهیم جلوی آن را بگیریم ضربات جبران‌ناپذیری به سلامت خود وارد می‌کنیم.
حتماً تا به حال با افرادی که عزیزی را از دست داده‌اند اما سعی کرده‌اند که گریه نکنند روبه‌رو شده‌اید. چنین افرادی پس از مدتی مبتلا به انواع اختلالات جسمی و روحی خواهند شد چرا که به تعبیر روانشناسان به‌موقع سوگواری نکرده‌اند و این احساسات جمع شده و از آنجایی که راه تخلیه و بروز نداشته‌اند مانند یک دیگ زودپز عمل کرده و با انفجار خود روح و جسم خود را ویران کرده‌اند.اگر از نظر شیمیایی هم به مسئله نگاه کنیم مواد تشکیل دهنده اشکی که به واسطه بروز احساسات جاری شده با اشکی که تحریکات فیزیکی مانند خارش و یا پیاز ایجاد شده تفاوت دارد. اشکی که منشاء احساس دارد حاوی پروتئین بیشتری است و مقداری کورتیزول هم دارد (کورتیزول هورمونی است که در شرایط بحرانی و توأم با استرس در بدن ترشح می‌شود). پس این قضیه نشان می‌دهد که اشک ریختن در چنین مواقعی موجب سم زدایی از بدن می‌شود. برخی از روانشناسان اشک را به کریستال‌های یخ تشبیه می‌کنند که در تماس با گرمای زندگی آب شده و مانند رود از چشم‌ها سرازیر می‌شوند.این نکته نیز لازم به ذکر است که وقتی اشک‌های ما منشاء ناراحتی یا درد دارند بدن احساس به تماس فیزیکی پیدا می‌کند. برای مثال وقتی فرزندان گریه می‌کنند و والدین آنها را در آغوش می‌گیرند زودتر آرام می‌شوند و این تأثیر وقتی شدت می‌گیرد که این در آغوش گرفتن همراه با احساس همدردی و محبت باشد. این یک حالت اثبات شده طبیعی است که با رعایت آن روند تخلیه احساسات زودتر و راحت‌تر سپری می‌شود. به‌علاوه آنجا که چشم‌ها پنجره‌ای رو به قلب انسان هستند، اشک‌های ما نیز که از چشمان‌مان سرازیر می‌شود نشانگر حالت ناآرامی‌، ترس، نگرانی، خشم و آسیب‌پذیری روح ما هستند.پس بیایید از حالا سعی کنیم بر گریه و اشک واقع‌بینانه نگاه کنیم و این تصور اشتباه که هر فردی که قوی باشد تحت هیچ شرایطی اشک نمی ریزد را کنار بگذاریم زیرا بدن و روح ما به‌طور طبیعی با مسائل و مشکلاتی روبه‌رو می‌شود که نیاز به تخلیه و اشک ریختن دارد. سخن ارد بزرگ در این رابطه گویای واقعیت است :آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند .


منبع : سایت خانواده بزرگ سازمان منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی
http://khanevadeh.petzoneorg.com
متن پی دی اف pdf